رنجنـــامه حبیب الله لطیفی پور/ زندانی کرد محکوم به اعدام
حبیب که عاشق طبیعت کردستان بود، کم کم به ورزش کوهنوردی روی آورد و در قالب برنامه های گروهی موفق به فتح اکثر قلل کردستان و ایران شد. علی رغم آن که در خانواده ای ثروتمند متولد شده بود، همواره در اجتماع فروتنانه ظاهر می شد. این دانش آموز ممتاز در سال 1380 موفق به اخذ دیپلم و پیش دانشگاهی رشته ی ریاضی و فیزیک شد و در مهرماه 1381 به دانشگاه ایلام راه یافت و در رشته ی مهندسی صنایع ادامه تحصیل داد.
حبیب جوان، علاقه ی ویژه ای به مطالعه و بحث و گفتگو در خصوص مسائل اجتماعی – سیاسی ایران به ویژه کردستان داشت. او به همراه دوستان خود مدام مشغول فعالیت های مدنی، فرهنگی، زیست محیطی و سیاسی بود. از شرکت در NGO ها گرفته تا روشنگری مردم. وی همچنین افتخار عضویت انجمن های ” ژیانه وه ” و ” شاهو ” و “جمعیت کردستان سبز” را داشت.
حبیب الله لطیفی ساعت 7:40 غروب 1 آبان ماه 1386 در خیابان ادب سنندج از سوی 11 تن از نیروهای امنیتی اطلاعات محاصره و بازداشت شد. شایان ذکر است این توطئه با همکاری صاحب مغازه ای انجام گرفت که حبیب کیس کامپیوتر خود را جهت تعمیر به آنجا برده بود. صاحب مغازه با تلفن های پیاپی از وی خواسته بود تا فورا خود را به مغازه ی او برساند. حبیب هم رفت و در حین خروج از مغازه با یورش وحشیانه ی 11 نفر نيروي مسلح مواجه شد و از آن غروب تا 4 ماه بعد، آفتاب را در آسمانش ندید. وی 4 ماه در زندان انفرادی تحت شکنجه ی شدید جلادان اطلاعات مورد بازجویی قرار گرفت. روز نهم بازداشتش بر اثر خونریزی کلیه هایش به بیمارستان تامین اجتماعی سنندج (دور افتاده ترین بیمارستان شهر) منتقل می شود و بر حسب اتفاق یکی از بستگان نزدیک اش وی را در وضعیتی بسیار وخیم اینگونه می بیند پسرکی با چشم هایی ورقلمبیده و پوستی کدر و تیره و لبان پاره شده که 3 نفر وی را که توان راه رفتن نداشت و در میان بازوانشان نیمه خمیده و به سختی قدم بر می داشت، از پله های بیمارستان بالا می بردند و 8 نفر دیگر نظامی و لباس شخصی آنان را اسکورت می کردند. بعدها معلوم شد که 5 الی 6 نفر او را به باد لگد و باطوم گرفته و تا سرحد مرگ کتک زده اند. او 4 هفته توانایی هیچ حرکتی جز سینه خیز نداشت. سرش از 3 ناحیه شکسته بود و لگدهای پیاپی لبانش را شکافته بود. گفتنی است طی اعتراض حبیب به قاضی کامیانی بازپرس پرونده که هر از گاهی جهت بازپرسی به تک سلولی وی در اطلاعات مراجعه می کرد، کامیانی هرگونه اعمال شکنجه را انکار کرده و حبیب را متهم به اظهارات کذب نموده بود.
در این گیر و دار رئیس کل اطلاعات استان و دادستان آن زمان سنندج (امجدی) طی گفت و گویی که در تک سلولی اطلاعات از پشت شیشه با حبیب انجام داده بودند، قول فراری دادن شخص وی و دوستش یاسر گلی در ازای اعتراف برای دیگر دوستانش و فرستادن گزارش ماهانه در مورد 2 نفر (که نگفته بودند چه کسانی هستند) داده بودند. پس از آن که با مخالفت صریح حبیب رو به رو شده بودند او را تهدید به اعدام کرده و طبق اطلاعاتی که چندماه پیش از اداره ی اطلاعات به خارج درز کرد، مشخص شد این دو مسوول والارتبه و دادستان کل استان کردستان (گروسی) و از اصلی ترین کسانی به شمار می آیند که مصر به اجرای حکم اعدام این جوان 28 ساله هستند.
پس از پرونده سازی و گنجاندن مطالب دروغین در پرونده ی این جوان کورد که از سوی بازجویان اطلاعات (يكي از بازجويان او سرشاري نام دارد) و به یاری قاضی کامیانی انجام شد حبیب به بند قرنطینه و سپس بند پاک 2 زندان مرکزی سنندج منتقل شد و پس از 4 ماه چشمانش به نور آفتاب و دیدار خانواده اش روشن شد. حبیب در تاریخ 10 تیرماه 1387 طی دادگاهی چند دقیقه ای و بدون حضور خانواده، در شعبه ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج به ریاست قاضی حسن بابائی طی چند دقیقه دادگاهی غیر علنی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت دانشجویی، مدنی، سیاسی با استناد به آیه 33 سوره مائده (قرآن کریم) و استناد به مسائل یکم، سوم و پنجم از فصل ششم (حد محارب) جلد چهارم کتاب تحریر الوسیله روح الله خمینی و مواد 183، 186، 190، 191 قانون مجازات اسلامی، محارب (دشمن خدا) اعلام شده و به اعدام محکوم شد. در پی اعتراض صالح نیکبخت وکیل مدافع حبیب به این حکم مغرضانه، در 10 بهمن ماه 1387 باردیگر این دانشجوی کورد به اعدام محکوم شد. گفتنی است قاضی بابائی به وی گفته بود، تو که حکم ات اعدام است بیا و جرم های پرونده ی دیگر متهمان بی گناه من را به عهده بگیر، بگذار این پرونده نیز مختومه شود!! و اینگونه بود که مدعیان عدالت و رافت اسلامی به توطئه ی خود علیه این جوان کورد ادامه دادند.
کم کم بیماری برونشیت (عفونت ریوی) که در کودکی از آن رنج می برد، باردیگر عود کرده و عفونت معده و دندان ها که همگی بر اثر نبود بهداشت در هوا و غذای تک سلولی اطلاعات و زندان مرکزی سنندج ظاهر شده بودند، بر فشار و شکنجه ی روحی او افزود. اما علیرغم درخواست های مکرر حبیب و خانواده و وکیلش مسوولان اجازه ی درمان نداده و تنها یک بار به منظور انجام سونوگرافی حبیب را به بیمارستان توحید سنندج منتقل کردند که بعدها اعلام کردند جواب سونوگرافی گم شده است. مسعود مهربان (رئیس سابق حفاظت زندان مرکزی سنندج و نماینده ی اطلاعات در این زندان که به علت فاش شدن فساد اخلاقی و روابط نامشروع با یکی از کارمندان زن زندان و ایجاد مزاحمت برای خانواده ی زندانیان به مکان نامعلومی تبعید شد) و محمد خسروی (رئیس زندان مرکزی سنندج) توسط مخبران خود در زندان کردار و گفتار حبیب و دوستان اش را زیر ذره بین قرار داده و به طرق مختلف از جمله ممنوعیت های بی دلیل و ناگهانی ملاقات و تماس تلفنی او را شکنجه کرده و می کنند.
پس از ارجاع پرونده به دیوان عالی کشور در تاریخ 16 فروردین 1388 که جهت آخرین تجدیدنظر بر این پرونده ی سراسر کذب صورت گرفت، تنها یک هفته پس از آن، درخواست مزبور، با مخالفت مسوولان مواجه شد و این مسئله که کمسیون عفو دیوان عالی کشور حاضر به بررسی مجدد پرونده نشده است، پس از 10 ماه مخفی کاری دستگاه قضایی، در 16 اسفند ماه سال گذشته (1388) به صورت شفاهی به دکتر صالح نیکبخت وکیل حبیب اعلام شد. بدین ترتیب احتمال اجرای حکم حبیب با فاش شدن این مسئله و پس از آنکه از سوی اسکندری رئیس اجرای احکام دادگاه انقلاب سنندج به وی اعلام شد که هیچ تضمینی جهت عدم اجرای حکم اعدام وجود ندارد. پس از آن بود كه شانس لغو حکم اعدام حبیب از میان رفت و هر آن امکان دارد در یک سپیده دم، جلادان رژیم حبیب را نیز همچون شهید احسان و فصیح و فرزاد به دار بیاویزند و به زندگانی سراسر انسانی او پایان دهند. گفتنی است چندین بار از سوی افراد مختلف که ادعای مسوولیت و نفوذ بسیاری در اطلاعات و قوه ی قضائیه داشتند، به خانواده ی لطیفی پیشنهاد دادن رشوه و شکستن حکم اعدام فرزندشان داده شده است و از آن جا که خانواده ی وی مجبور بودند برای نجات جان فرزندشان به آن ها اعتماد نمایند مبالغ فراوانی از خانواده حبیب وجه نقدی دریافت نموده و هیچ کاری نیز در ازای آن انجام نداده اند. هم چنین خانواده لطیفی خواستار دیدار با مقامات قضایی همچون شاهرودی و لاریجانی بوده و استاندار کردستان (اسماعیل نجار) بوده اند، اما این مقامات به بهانه های مختلف از دادن وقت ملاقات با این خانواده سر باز زده و هیچ یک حاضر به پاسخگویی درخواست آنان نبوده اند. قابل توجه است برای گرفتن وقت ملاقات با شاهرودی از این خانواده درخواست 5 ملیون تومان وجه نقد شده بود!!