چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۰

کار برای کودکان کار و خیابانی تعطیلی ندارد، حتی اگر عید نوروز باشد و همه تعطیل باشند.




با نزدیک شدن عید نوروز، شهر رنگ دیگری به خود می گیرد. مردم برای انجام خریدهای نوروزی به خیابان ها می آیند و وقتی عید می شود، تعطیل می شوند همین تعطیلی برای آنها خوشحال کننده است. ازطرف دیگر عید برای بچه ها همراه با خرید کردن و مسافرت رفتن و عیدی گرفتن است، اما عید برای کودکان کار و خیابان چنین مفهومی ندارد، معمولا کسی به این بچه ها عیدی نمی دهد و خرید عیدی هم اگر داشته باشند، بسیار مختصر است.


کودکان کار و خیابان در این میان بیشتر متوجه تفاوت های خود با کودکان دیگر می شوند و این مساله برایشان آزاردهنده است
آنها مجبورند که درآمد داشته باشند تا بتوانند هزینه های هر روزه شان را تامین کنند. وقتی بهار نزدیک می شود و بوی عید می آید و خیابان ها شلوغ می شود، این بچه ها کارشان بیشتر می شود. از صبح زود تا دیر وقت شب در خیابان ها هستند و تلاش می کنند به مردمی که برای خرید شب عید آمده اند، چیزی بفروشند. این بچه ها در این زمان درآمدهایشان بیشتر می شود، اما با این وجود نمی توانند برای شب عید، خرید مفصلی داشته باشند، چون پول هایشان برای گذران زندگی خانواده و کرایه خانه هزینه می شود بنابراین خریدهایشان حداقلی است.
http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/56846587.jpg

آنها در لابه لای شلوغی های شهر، خود را با کودکان دیگر مقایسه می کنند. در این ایام بیشتر متوجه نابرابری های اجتماعی می شوند و حتی ممکن است احساس تقابلشان با جامعه بیشتر شود.

علی یکی از کودکان کار و خیابان که همیشه با خواهر کوچکش در خیابان دستفروشی می کند ، همه اش به این فکر می کند که بتواند پولی بیشتر از خرج و دخل خانه شان به دست بیاورد تا بتواند برای خواهر کوچکش لباس بخرد.


می بایست تلاش شود  تا کودکان کار از خیابان ها به سمت مدرسه ها هدایت شوند و آموزش ببینند، یکی از راه حل های ساده ای که برای این مشکل وجود دارد توانمندکردن مادران کودکان کار و خیابان است .به طوری که آنها بتوانند با کارهای خانگی از پس هزینه های زندگی بر بیایند، به آنها مهارت های لازم آموزش داده شود، در چنین شرایطی این بچه ها مجبور به کار کردن نیستند.

آنها هم می توانند مانند بچه های دیگر آموزش ببینند ، درس بخوانند و عید داشته باشند.

یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۰

بیکاری

بیشتر کارخانجات بزرگ یا ورشکست شده اند و یا در آستانه ورشکستی قرار دارند. در نتیجه سیاست تعدیل نیرو، بسیاری از کارگران از کار بیکار شده اند. با افزایش نرخ تورم و کاهش قدرت خرید مردم، کارگران را باید اصلی ترین قربانیان بحران اقتصادی نامید. امروز این واقعیت بر همگان آشکار شده که نظم اقتصادی کنونی ایران یک نظم ستمگرانه، غیرانسانی و به نفع اقلیت و بر علیه اکثریت است. 

در ایران نیز، اوضاع اقتصادی وخیم و نابسامان است. اگرچه دولت احمدی نژاد با شعار عدالت و حمایت از طبقه مستضعف بر سرکار آمد اما در دوران زمامداری وی فقر و نابرابری در ایران گسترش یافته است. این وضعیت، در وهله اول، نتیجه سیاست های اقتصادی عوام فریبانه، غیرکارشناسی، شتابزده و نادرست دولت احمدی نژاد است. البته نباید از تاثیر تحریم اقتصادی ایران و همچنین تاثیر بحران جهانی اقتصاد در ایجاد این وضعیت بسادگی گذشت.
هدفمندسازی یارانه ها، با تزریق نقدینگی بدون پشتوانه به جامعه منجر به افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مردم شده است. بیشتر کارخانجات، صنایع و واحدهای تولیدی به علت افزایش نرخ انرژی و مواد اولیه در آستانه تعطیلی و ورشکستگی کامل قرار دارند. تحریم اقتصادی ایران کار تامین مواد اولیه را با مشکل مواجه کرده است. افزایش تورم و کاهش ارزش پولی کشور از دیگر تبعات این وضعیت نابسامان اقتصادی است که بار اصلی آن بر دوش کارگران است.
با تعطیلی و ورشکستگی کارخانجات، صنایع و واحدهای تولیدی خیل زیادی از کارگران از کار بیکار شده اند. عدم پرداخت به موقع و ماهانه حقوق و دستمزد کارگران به یک رویه معمول تبدیل شده است. نبود امنیت شغلی و سازوکارهای قانونی حمایت از کارگران آنها را به آسیب پذیرترین و مظلوم ترین اقشار و طبقات جامعه بدل کرده است. حداقل دستمزد تعیین شده از طرف دولت برای کارگران هیج تناسبی با میزان تورم و هزینه متوسط زندگی ندارد.
در این میان، هرگونه اعتراض کارگران به این شرایط نامناسب و غیرانسانی به شدت توسط دولت سرکوب می شود. کارگران اجازه ایجاد اتحادیه های کارگری مستقل را پیدا نمی کنند. حق اعتصاب و اعتراض از کارگران سلب شده است. فعالین کارگری که مدافع حقوق کارگران و خواهان اصلاح و تغییر این نظام غیرعادلانه هستند در زندان بسر می برند.
در ایران، سیاست های کلان اقتصادی دولت نسبت به مناطق ملی بسیار تبعیض آمیز و ناعادلانه است. تحت تاثیر این سیاست گذاری ها، فقر در مناطق ملی بسیار بیشر از مناطق مرکزی به چشم می خورد. بیشتر صنایع مادر و بزرگ کشور در مناطق مرکزی ایران مستقر است. بودجه اختصاص یافته به مناطق مرکزی چندین برابر، بودجه مختص مناطق ملی است. از همین رو، سطح توسعه اقتصادی ایران در مناطق مختلف ایران نامتناسب و نامتجانس است.
در واقع باید عنوان کنیم؛ کارگران اصلی ترین قربانیان این سیاست های ناعادلانه و تبعیض آمیز بر علیه مناطق ملی هستند. بیشتر افراد در این مناطق، برای یافتن کار مجبور به مهاجرت به شهرهای صنعتی و بزرگ مرکز ایران هستند. شمار زیادی از این افراد در شهرهای بزرگ به مشاغل کاذب مشغول می شوند و تبعات فرهنگی و اجتماعی مهاجرت از قبیل فقر و بزهکاری دامن آنان را می گیرد. اما آنها که کارگر می شوند مجبور به کار در بدترین شرایط و با کمترین حقوق و مزایا هستند. زندگی آنان در حلبی آبادهایی می گذرد که در حاشیه شهرهای بزرگ ایران قرار دارد.
در آذربایجان نیز این سیاست های تبعیض آمیز و ناعادلانه طبقاتی و ملی دست به دست هم داده اند تا کارگران و زحمتکشان این سرزمین در بدترین شرایط ممکن گذران زندگی کنند. عدم اهتمام جدی دولت به سرمایه گذاری در این منطقه-علیرغم پتانسیل اقتصادی موجود- معدود کارخانجات صنعتی موجود در این منطقه را به مرز ورشکستگی و نابودی کامل کشانده است. بیشتر واحدهای تولیدی و صنعتی آذربایجان به علت شرایط اقتصادی موجود تعطیل یا نیمه تعطیل هستند و کارگران زیادی از کار بیکار شده اند. سیل مهاجرت این کارگران به مناطق مرکزی و اشتغال در مشاغل کاذب تنها منجر به حاشیه نشینی و گرفتاری هرچه بیشتر آنها در گرداب فقر مطلق می شود.
اما آنچه که مایه امیدواری و دلگرمی است مبارزات درخشان کارگران و زحمتکشان آذربایجان برای تغییر سرنوشت خویش در طول تاریخ معاصر است. تاسیس سازمان کارگری و انقلابی همت در باکو و شکل گیری اجتماعیون-عامیون در تبریز دو نمونه از نخستین اقدامات کارگران و زحمتکشان آذربایجان برای احقاق حق تعیین سرنوشت خویش است. نقطه اوج این مبارزات در 21 آذر سال  به ثمر می نشیند1324. در این تاریخ با تاسیس حکومت ملی آذربایجان، به پشتوانه مبارزات زحمتکشان، آذربایجان هم خود را از سلطه ستم ملی رها می کند و هم سلطه طبقاتی.
حرکت ملی آذربایجان که به دنبال حل مسئله ستم ملی است بی شک نمی تواند به مسئله ستم طبقاتی بی تفاوت باشد. همچنان که یک فعال چپ یا کارگری نمی تواند چشم خود را بر روی حقیقت وجود ستم ملی در آذربایجان ببندد. این دو مسئله در جامعه آذربایجان عینیت دارند همچنان که مسئله ستم جنسی نیز یک مسئله عینی و ملموس است. بی شک حصول به یک وضعیت دموکراتیک و انسانی بدون حل این سه کانون عمده ستم غیرممکن است.
اکنون نیز این مبارزه در جهان ادامه دارد. به یمن مبارزات درخشان و ماندگار کارگران و زحمتکشان، خواست آزادی، برابری، عدالت، دموکراسی و صلح جهانی تبدیل به یک خواست همگانی و مردمی شده است. تشکیلات یئنی گاموح ضمن تبریک این 

جمعه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۰

اخراج کارگران



                                         وضعیت کار یک معلول در شهرستان سنندج ( چهارراه شریف آباد )




وضعیت کارگران روز مزد در شهرستان سنندج ( چهارراه سیروس )




اوضاع نابسامان زیستی و شرایط وخیم اقتصادی کشور؛ گرانی روز افزون، اخراج کارگران و بیکار شدن شان و ماه ها حقوق معوقه، آن هم حقوقی که زیر خط فقر است، عرصه زندگی را بر بیش از ده میلیون کارگر ایرانی و خانواده هایشان تنگ کرده است.

اخراج کارگران با آغاز موج اختصاصی سازی صنایع ملی و دولتی کشور و فروش کارخانجات دولتی به نیروهای نظامی و امنیتی و افراد وابسته به حاکمیت از سال ۱۳۸۴ تسریع شده است و با آزاد سازی یارانه های این روند همچنان در حال افزایش است. با تفسیر غیر کارشناسی و یکجانبه رهبری از اصل ۴۴ قانون اساسی و با ابلاغیه ای که در این زمینه در سال ۱۳۸۴ تحت عنوان “سیاست های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی” صادر شد، عملا زمینه برای تاراج ثروت های ملی و بسط بساط سوء مدیریت فراهم شد.

از آن تاریخ تا کنون همواره با پدیده شوم اخراج کارگران کارخانه های که زمانی دولتی بودند و بعد از این ابلاغیه به نور چشمی ها واگذار شده اند، شاهد هستیم. علاوه بر اختصاصی سازی کارخانجات دولتی و ثروت های ملی و واگذاری آنها به نیروهای غیرمتخصص در عرصه تولید، واردات بی رویه و قاچاق کالا و آزادی فعالیت بخش سرمایه داری تجاری و دلال، موجب شده است که بسیاری از واحدهای تولیدی با وجود داشتن امکانات و تجهیزات فنی و کارآمد و کارگران و نیروی کار با سابقه منحل شوند.

در ادامه این روند، هر روز تعداد بیشتری از کارگران، بیکار و به صف میلیون ها بیکاری ملحق می شوند که سرنوشت نامعلوم و سیاهی انتظارشان را می کشد. این وضعیت منجر به تشدید فقر، فحشا و اعتیاد نیز شده است. در کنار اینها، می توان به آمار بالای طلاق اشاره کرد که یکی از دلایل آن، نداشتن حداقل امکانات زندگی و کار و مسکن مناسب است. همچنین کودکان کارگران به جای رفتن به مدرسه، به خیابان ها سرازیر شده اند و در سنین پایین مجبور به کار کردن با حقوق ناچیز هستند.

اما برای سایر اقشار جامعه شرایط به اینگونه دشوار نیست. بخش های متعددی از جامعه، به جز کارگران، از آزادی عمل برای کسب سود بیشتر برخوردار هستند. به عنوان مثال، دولت مجاز است قیمت ها را گران کند، صاحبان وسایل نقلیه درون شهری و برون شهری می توانند برای جبران هزینه های قطع یارانه انرژی، کرایه های خود را افزایش دهند، کارفرمایان و کارخانه داران مجازند به دلیل افزایش قیمت های حامل انرژی تعدیل نیرو کنند و از گرده کارگران باقیمانده کار بیشتری بکشند.

کارفرمایان و کارخانه داران همچنین مجازند که قیمت های محصولات شان را برای حفظ سود خود افزایش دهند و در صورتی که سود نبرند، کارخانه های خود را تخته کنند و صدها و هزاران کارگر را بیکار کنند. مالکین منازل مسکونی نیز مجازند و می توانند به دلیل تورم ناشی از حذف یارانه ها، اجاره بهای منزل مسکونی خود را افزایش دهند.

اما میلیون ها کارگر برای زنده ماندن خود و خانواده هایشان حق ندارند حقوق معوقه خود را بخواهند و یا خواستار افزایش دستمزدهای خود شوند. راه چاره کارگران، ایجاد سندیکا، اتحادیه و یا تشکل مستقلی است که حرف دل آنان را بزند و از منافع آنان در این وضعیت سخت اقتصادی دفاع کند؛ حکایت همان ضرب المثل که می گوید: “کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من”.

کارگران بسیاری از کشورهای جهان برخلاف کارگر کشور ما، دارای سندیکا و اتحادیه هستند که در مذاکره با کارفرما و یا در اعتراض های کارگری، از آنان دفاع می کند. اما در میهن ما برخلاف تعهدات بین المللی به کارگران اجازه داده نمی شود تا سندیکا یا اتحادیه خود را داشته باشند. در عوض، چند تشکل کارگری از سوی حاکمیت اجازه فعالیت دارند که قدمی در راه کارگران و منافع آنان بر نمی دارند و به عنوان مثال، هر سال، حقوق پایین تر از خط فقر را برای کارگران قبول می کنند.

تجربه چند کارخانه در ایران مانند مانند شرکت نیشکر هفت تپه، کیان تایر، مجتمع پتروشیمی بندر امام و تبریز نشان می دهد که کارگران این کارخانه ها با داشتن اتحاد عمل، انتخاب نماینده و تشکیل سندیکا و اتحادیه توانسته اند حقوق و مزایای خود را تا حدودی و یا به طور کامل بگیرند و یا اینکه مانع از تعطیلی این واحدها شوند. این موضوع نشان می دهد که اگر کارگران یک دل و زبان شوند و سندیکا و اتحادیه خود را ایجاد کنند، می توانند از حق خود دفاع کنند.

سندیکا و یا اتحادیه کارگری به سان بخشی از جامعه مدنی، سازمانی مردم نهاد است که نه تنها دولت بلکه احزاب نیز، به عنوان بخشی از جامعه مدنی که وظیفه کسب قدرت دولتی را دارند، به هیج عنوان نباید در تشکیل و روند کارش مداخله ای داشته باشند، تا در همه حال استقلال سندیکا از دولت و احزاب بتواند حفظ شود تا ماهیت اصلی آن، یعنی مردم نهاد بودن و رصد استیفای حقوق کارگران از دولت و کارفرما، همواره تداوم داشته باشد و خللی در آن صورت نگیرد. سندیکاها و سازمان های مردم نهاد صنفی، راهی برای مواجه با “سپهر سیاست از زمین کار” و معیشت و زیست مادی و فرهنگی روزانه است.

مردم، یعنی همه آنهایی که کار می کنند، از طریق سندیکاهای کارگری، براساس کار و شغل زندگی شان سازمان دهی می شوند تا از این طریق با سیاست و دولت در تعامل قرار گیرند. مواجه با سیاست از دل کسب و کار روزانه موجب می شود که پای سیاست در زمین عینی کار و زیست واقعی مردم بنا شود و حتی خواست های برابری و آزادی نیز معانی انضمامی و عینی به خود بگیرد تا در نزاع های انتزاعی این گوهرهای اساسی انسانی قربانی نشود.

توجه به استیفای حق سندیکای کارگری نه تنها مورد توجه میرحسین موسوی بوده است، بلکه نگاه غایت مدار انضمامی به آزادی در کلام وی نیز مستتر است. میرحسین در تبریک روز جهانی کارگر در سال ۱۳۸۹ در پیامی ویدئوی گفت: “کارگران آزادی می خواهند تا تشکل های صنفی و سیاسی خود را تشکیل دهند و فعالیت سیاسی کنند تا راهی برای گشایش امور خود و ملت پیدا کنند.”

توجه به حق تشکیل سندیکاهای مستقل کارگری بعدها در بیانیه های شورای هماهنگی راه سبز امید نیز بسط یافته است. شورای هماهنگی راه سبز امید به مناسبت در روز جهانی کارگر امسال، ضمن اعلام همبستگی با خواست های کارگران در زمینه سندیکاهای کارگری در میان جامعه کارگری ایران اعلام داشت: “کارگران کشور به‌خاطر دارا نبودن سندیکاهای مستقل قادر نیستند به‌طور سازمان‌یافته به مقابله با بحران‌های موجود برخیزند. این جمعیت عظیم کارگری فاقد تشکل‌های صنفی و سندیکاهای مستقل برای ابراز وجود و احقاق حقوق صنفی‌ هستند. کارگران در کنار خواسته‌های انسانی خود، خواستار به ‌رسمیت شناخته شدن حق تشکیل‌ سندیکاها و اتحادیههای مستقل کارگری، حق قراردادهای جمعی، حق اعتصاب و گردهمائی کارگران، پرداخت به‌موقع دستمزدها، افزایش دستمزدها، تامین امنیت شغلی و لغو قراردادهای موقت و سفید امضا، رفع هر نوع تبعیض جنسیتی بین کارگران زن و مرد، لغو کار کودکان، متوقف شدن اخراج و بیکارسازی کارگران، و نیز برخورداری بیکاران از بیمه بیکاری‏ هستند. حاکمیت اقتدارگرا برخلاف حق قانونی تشکل‌یابی شهروندان در اصل ۲۶ و تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها در اصل ۲۷ قانون اساسی، و نیز تعهد به مقاوله‌نامه‌های سازمان بین‌المللی کار، اجازه‌ی تشکل‌یابی به کارگران و برپایی تجمع و راهپیمایی را به آنها نمی‌دهد.”

در کشور ما به رسمیت شناختن حق تشکیل سندیکای کارگری در میان هاله ای از ابهام قوانین گم شده است. ماده ۱۳۱ قانون کار و تبصره های آن سه نوع تشکل شورای اسلامی کار، انجمن صنفی و نماینده کارگران را مشخص کرده است که بر اساس ‌تبصره ۵ این ماده، آیین‌نامه چگونگی تشکیل، حدود وظائف و اختیارات و نحوه عملکرد این تشکل ها می بایست توسط شورای عالی کار تهیه می شد و به تصویب هیأت وزیران می رسید. بر اساس آئین نامه اجرایی، شوراهای اسلامی کار بیشتر در خدمت مدیریت کارگاه است و وظایف ان در راستای اداره بهتر کارگاه می باشد و موارد استیفای حقوق کارگران در آن بسیار کم رنگ است. اگرچه امروزه حتی وجود شورای اسلامی کار را هم برنمی تابند.

اگرچه سه تشکل کارگری قید شده در قانون کار (شورای اسلامی کار، انجمن صنفی و نماینده کارگران) تا رسیدن به جایی که به سان سندیکای مستقل کارگری عمل کنند، فاصله زیادی دارند، اما موضع گیری های آنها در میان جامعه کارگری تفاوت های فاحشی دارد. این تشتت تشکلها، که هر یک آئین نامه های خاص خود را دارند، و تفاوت های میان عملکردهایشان موجب نسیان بیشتر خواست های جامعه کارگری می شود. البته باید به این مجموعه، خانه کارگر را هم اضافه کرد و در کنار آن از سندیکاهای کارگری مستقل هم باید نام برد که به شکل خوداتکا و بدون در نظر گرفتن محدودیت های اصل ۱۳۱ قانون کار که با روح اصل ۲۶ قانون اساسی مغایرت دارد، با متقبل شدن هزینه های سنگین زندان و اخراج از کار تشکیل شد. همچون سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای نیشکر هفته تپه…

اعتراض به عدم استقلال تشکل های کارگری چهارگانه همواره میان فعالان کارگری و سندیکاهی مستقل مطرح است. البته میان خود این چهار تشکل هم گاهی این اعتراض شنیده می شود، به خصوص بعد از اینکه “مجمع عالی نمایندگان کارگران جمهوری اسلامی ایران” توسط دولت احمدی نزاد برای کنترل بیشتر روی جامعه کارگری تشکیل شده بود. دلیل این امر هم وابستگی شدید این مجمع به دولت است و نقشی که این مجمع در شورای عالی کار و مجامع بین الملی کار برای سرپوش گذاشتن مشکلات جامعه کارگری ایران ایفا می کند.

در همین زمینه سهیلا جلودار زاده، رئیس اتحادیه زنان کارگر، به عنوان سازمان زنان خانه کارگر، در گفت و گویی با ایلنا از نقض استقلال تشکل‌های صنفی انتقاد کرد و این امر را موجب تضعیف جامعه کارگران ایران دانست. جلودارزاده به ایلنا گفت: وجود تشکل‌های کارگری، مربوط به کشور یا جغرافیای خاصی نیست و وجود این نهادهای اجتماعی برای حمایت و پیگیری مطالبات کارگران، امری ضروری است. نهادهای کارگری باید بعنوان دیده‌بان اجرای قوانین جامعه در کشور فعالیت کنند و در این زمینه باید استقلال خود را حفظ کرده و اجازه خدشه دار شدن آن را به نهادهای اجرایی ندهند.

وی با اشاره به نامه تعدادی از فعالین کارگری و کارفرمایی به رئیس دیوان عدالت اداری در حمایت از قاضی مرتضوی (کسی که علاوه بر قتل زهرا کاظمی، خبرنگار- عکاسی که با ضربه مغزی کشته شد، شهادت دست کم سه شهید جنبش سبز را که در کهریزک بر اثر شکنجه جان باختند نیز در سیاهه پرونده خود دارد و روز دوشنبه گذشته حکم انتصاب وی به ریاست سازمان تامین اجتماعی توسط دیوان عدالت اداری باطل شده بود) خاطرنشان کرد: این فعالین کارگری بهتر است به جای این نامه نگاری‌ها، تلاش کنند تا پرونده‌هایی که در آن‌ها به کارگران کشور ظلم شده است، به جریان افتد و مسببان آن محاکمه شوند.

غلامرضا خادمی‌زاده، رییس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران ایران، نیز در همین زمینه از وابستگی برخی نهادهای کارگری به دولت و عدم انجام وظایف صنفی‌شان انتقاد کرد و این امر را به ضرر کارگران دانست. وی با تاکید بر اهمیت حفظ استقلال نهادهای صنفی به خبرنگار ایلنا گفت: حفظ استقلال نهادهای کارگری، مهم‌ترین اصل در انجام فعالیت صنفی است، اما متاسفانه برخی تشکل‌های صنفی کارگران، باتوجه به سیاست‌های دولت‌ها، تغییر سیاست می‌دهند و این مساله توان نظارتی آن‌ها را کاهش می‌دهد. به نظر می‌رسد برخی تشکل‌های کارگری با دولت و وزارت کار و… پیوند اخوت بستند چرا که با هر بادی که می‌وزد به سمت آن رفته و از اصل فعالیت‌های صنفی که پیگیری مطالبات به حق کارگران و درچارچوب قوانین است فاصله می‌گیرند. برخی نهادهای کارگری، به دلیل نزدیک شدن به دولت، تنها به تعریف و تمجید از عملکرد مجریان قانون می‌پردازند و به دلیل روابطی که شکل گرفته است، توان انتقاد و پیگیری مطالبات را ندارند، از این رو بزرگ‌ترین ضرر این سبک از فعالیت صنفی به کارگران می‌رسد و تنها کارگران هستند که به دلیل محقق نشدن حقوقشان، ضرر می‌کنند.

خادمی زاده افزود: بسیاری از نهادهای اجرایی، علاقه دارند که نهادهای صنفی در سطح نازلی از میزان فعالیت باقی بمانند تا با چالش زیادی مواجه نشوند که این مساله بیش از هر زمان دیگری در چالش‌های اخیر سازمان تامین اجتماعی که یک نهاد غیردولتی و متعلق به کارگران محسوب می‌شود، خود نمایی کرد.. نهادهای دولتی خواستار حضور فعالین بله قربانگو در عرصه فعالیت تشکل‌های مستقل کارگری هستند تا بتوانند با مشکلات کمتری سیاست‌های خود را اجرا کنند و این در حالی است که طبق قانون اساسی و دیگر قوانین کشور تشکلهای صنفی کارگری آزادند که فعالیت خود را داشته باشند.

فتح الله بیات، رئیس اتحادیه کارگران پیمانی و قراردادی کشور، نیز از ضرورت استقلال تشکل های کارگری سخن گفت: هر چه تشکل‌های کارگری قوی‌تر و منسجم‌تر باشند، مسائل و مشکلات جامعه کارگری، بهتر، دقیق‌تر و جامع‌تر دیده می‌شود. نتیجه این می‌شود که کارگران خواسته‌های خود را قابل تحقق می‌بینند. بخشی از مشکلات فعلی کارگران به دلیل عدم حضور تشکل‌های کارگری است. اگر هم تشکل‌هایی وجود دارند، بسیار کم جان و بی‌رمق به فعالیت می‌پردازند.

رئیس اتحادیه کارگران پیمانی و قراردادی کشور، استفاده از ابزارهای صنفی را حق مسلم کارگران دانست و اعلام کرد: جامعه‌ای پویا، زنده و فعال است که اعتصاب و اعتراض در آن آزاد باشد. «دست از کار کشیدن» ابزاری است که به کارگران اجاره می‌دهد در برابر بی‌عدالتی‌ها و ظلمی که به آنان می‌شود ایستادگی کنند. البته هر گونه حرکتی باید در چارچوب قانون باشد. اعتصاب نیز نوعی از حرکت اعتراضی است که نیازمند فرهنگ سازی جدی است و پس از آن باید به دنبال قانونی ساختن این حق بود. در این بین تشکل‌های کارگری در مسالمت آمیز برگزارکردن این گونه حرکات اعتراضی نقش مهمی ایفا می‌کنند.

بیات یکی دیگر از مشکلات جامعه کارگری عدم ارتباط تشکل‌ها با یکدیگر در سرتاسر کشور است. بسیاری از تشکل‌ها فقط نام تشکل کارگری را یدک می‌کشند و عملا فعالیتی در جهت وظایف خود ندارند. وی با ذکر این نکته که در بعضی کشور‌ها، جامعه کارگری به تنهایی رئیس جمهوری را بر سر کار می‌آورند، اظهار کرد: این در حالی است که در کشور ما، در نهادهایی که سیاست گذاری‌های کلان انجام می‌شود، یا از جامعه کارگری نماینده‌ای وجود ندارد، یا حضور آن‌ها بسیار کمرنگ است. برای مثال در نهاد بسیار مهمی مثل مجلس، کارگران نهایتا ۲ یا ۳ نماینده دارند.