تغییر برای برابری: رضا خندان یک هفته بعد از پایان اعتصاب غذای همسرش، روز دوشنبه با ستوده ملاقات حضوری داشت و حال جسمی او نامساعد اعلام کرد.به گفته خندان، وضعیت جسمی ستوده تغییری نکرده است و با توجه به مشکلات حاد گوارشی، بعد از 49 روز اعتصاب غذا نیاز فوری به درمان دارد. تا کنون به درخواست خانواده ستوده برای مرخصی استعلاجی و انتقال وی به بیمارستان پاسخی داده نشده است و ستوده بدون دریافت خدمات درمانی همچنان در زندان به سر می برد.برنده امسال جایزه معتبر ساخاروف که در زمان اهدای جوایز در زندان بود و به ارسال بیانیهای به این مراسم اکتفا کرده بود، گفته است به دلیل شرایط بد جسمی حین نگارش بیانیه اشاره به حصر خانگی رهبران جنبش سبر، موسوی، کروبی و رهنورد را فراموش کرده و بعد از ارسال آن هیچ کانالی برای انتقال نگرانی خود از وضعیت آنان و خواست توجه مجامع جهانی به این موضوع نشده است.ستوده، وکیل مدافع جنبش زنان و فعال حقوق بشر از شهریور 89 با حکم 6 حبس در زندان اوین به سر می برد و در تمام مدت بازداشت خود فشارهای زیادی را متحمل شده است که بخشی از آنها از جمله ممنوعالخروج کردن فرزندش، یا تغییر روزهای ملاقات او کاملا غیرقانونی بوده است. او در اعتراض به تیعیضهایی که تحمل حبس را برای وی سخت تر می کرد چند بار دست به اعتصاب غذا زد که آخرین مورد آن 49 طول کشید و با رفع ممنوع الخروجی فرزندش با آن پایان داد.نسرین ستوده و جعفر پناهی برندگان امسال جایزه ساخاروف بودند. انتظار می رفت بعد از دریافت این جایزه و واکنش های جهانی به تبعض های خاص علیه وی، از فشارها بر او و سایر زندانیان سیاسی زن کاسته شود. امروز همسر ستوده خبر داد که همچنان قوه قضاییه در مقابل خواست درمان و مرخصی ستوده مقاومت می کند. ستوده از آغاز حبس خود تا کنون از حق مرخصی استفاده نکرده است
پنجشنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۱
نسرین ستوده نیاز به درمان دارد
تغییر برای برابری: رضا خندان یک هفته بعد از پایان اعتصاب غذای همسرش، روز دوشنبه با ستوده ملاقات حضوری داشت و حال جسمی او نامساعد اعلام کرد.به گفته خندان، وضعیت جسمی ستوده تغییری نکرده است و با توجه به مشکلات حاد گوارشی، بعد از 49 روز اعتصاب غذا نیاز فوری به درمان دارد. تا کنون به درخواست خانواده ستوده برای مرخصی استعلاجی و انتقال وی به بیمارستان پاسخی داده نشده است و ستوده بدون دریافت خدمات درمانی همچنان در زندان به سر می برد.برنده امسال جایزه معتبر ساخاروف که در زمان اهدای جوایز در زندان بود و به ارسال بیانیهای به این مراسم اکتفا کرده بود، گفته است به دلیل شرایط بد جسمی حین نگارش بیانیه اشاره به حصر خانگی رهبران جنبش سبر، موسوی، کروبی و رهنورد را فراموش کرده و بعد از ارسال آن هیچ کانالی برای انتقال نگرانی خود از وضعیت آنان و خواست توجه مجامع جهانی به این موضوع نشده است.ستوده، وکیل مدافع جنبش زنان و فعال حقوق بشر از شهریور 89 با حکم 6 حبس در زندان اوین به سر می برد و در تمام مدت بازداشت خود فشارهای زیادی را متحمل شده است که بخشی از آنها از جمله ممنوعالخروج کردن فرزندش، یا تغییر روزهای ملاقات او کاملا غیرقانونی بوده است. او در اعتراض به تیعیضهایی که تحمل حبس را برای وی سخت تر می کرد چند بار دست به اعتصاب غذا زد که آخرین مورد آن 49 طول کشید و با رفع ممنوع الخروجی فرزندش با آن پایان داد.نسرین ستوده و جعفر پناهی برندگان امسال جایزه ساخاروف بودند. انتظار می رفت بعد از دریافت این جایزه و واکنش های جهانی به تبعض های خاص علیه وی، از فشارها بر او و سایر زندانیان سیاسی زن کاسته شود. امروز همسر ستوده خبر داد که همچنان قوه قضاییه در مقابل خواست درمان و مرخصی ستوده مقاومت می کند. ستوده از آغاز حبس خود تا کنون از حق مرخصی استفاده نکرده است
چهارشنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۱
احضار عباس هاشم پور به اداره اطلاعات اشنویه
عباس هاشم پور فعال کارگری و عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری می باشد که در تاریخ ۲٦ خرداد ۱۳۹۱ در حمله به مجمع عمومی كمیته ی هماهنگی بازداشت شده بود. دلیل احضار عباس هاشم پور حضور در مجمع عمومی كمیته در كرج عنوان شده است. در طی بازجویی به نام برده گفته شده است كه نبایستی با كمیته ی هماهنگی همكاری كند. وی ضمن دفاع از فعالیت در كمیته ی هماهنگی اعلام كرده است كه كمیته ی هماهنگی تشكلی مستقل و صنفی بوده و در راستای منافع طبقاتی كارگران فعالیت می كند.
كمیته ی هماهنگی ضمن محكومیت احضار عباس هاشم پور، خواستار آزادی بی قید و شرط هادی تنومند، جمال میناشیری، محمد كریمی، قاسم مصطفی پور و ابراهیم مصطفی پور اعضای خود در بوكان و همه كارگران و فعالان در بند می باشد.
دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۱
محکوميت یازده عضو انجمن صنفی معلمان کردستان
شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به رياست قاضی بابايي، یازده نفر از اعضای انجمن صنفی معلمان کردستان را به حبس محکوم کرد.آژانس خبری موکریان با اعلام این خبر اعلام کرد يازده تن از اعضای کانون صنفی معلمان کردستان به نام های رامين زندنيا٬ بها ملکي٬ پيمان نودينيان، علی قريشي، کمال فکوريان٬ مصطفی سربازان، عزت نصرتي، پرويز ناصحي٬ محمد صديق صادقي٬ هيوا احمدی و رضا وکيلی از طرف شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج به اتهام تبليغ عليه نظام، هر کدام به چهار ماه حبس تعلیقی به مدت دو سال محکوم شدند. پيشتر نيز چند تن از اين افراد که همگی عضو انجمن صنفی معلمان کردستان و دارای سالها سابقه تدريس در مدارس اين استان هستند به ستاد خبری احضار شده بودند.
یکشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۱
خودسوزي دختري 14 ساله به نام سميه در مريوان
دختري 14 ساله به نام سميه فرزند ع ت در محله كوره موسوي مريوان كه از محلات حاشيهاي وآسيب پذير مريوان است خودسوزي کرد. پس از مرگ او معلوم شد علت خودسوزی اش او ظاهرا گوشی موبایلی اهدايي دوست پسرش بوده . مادر سميه بعد از ديدن گوشی تهديدش مي كند كه قضيه را به پدرش اطلاع خواهد داد واو نيز از ترس اقدام به خود سوزي می کند.
يك كاسبكار ديگر مريواني در روز سه شنبه در مرز باشماخ مريوان كه گازويل حمل ميكرد آتش گرفت و ودر اثر جراحات وارده در گذشت.
دوشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۹۱
حمله به خانه فعالین دانشجوئی در سنندج
بنابر گزارش دریافتی امروز راس ساعت 5 بعد از ظهر در میدان ازادی ابتدای خیابان فردوسی سنندج تظاهرات مردم نسبت به اعدام احسان فتاحیان اغاز شد که در نهایت به درگیری پلیس با مردم منجر شد در این تظاهرات تعدادی دستگیر و زخمی شدند که اطلاعی از وضع انها در دست نیست. بعد از اتمام این اعتراض مردمی نیروهای اطلاعاتی به خانه فعالین دانشجویی و مدنی هجوم بردند که بنا به اخرین اخبار دریافتی ،عامر گولی دانشجویی کرد دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شد.لازم به یاد اوری است که عامر گولی فرزند فاطمه گفتاری عضو کمیته مادران صلح انجمن زنان آذرمهر کردستان می باشد که چندین بار از سوی نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر شده و در دادگاهای انقلاب به حبس محکوم شده و هم اکنون دوران محکومیت خود را سپری میکند.از طرف دیگر بردار عامر، یاسر گۆلی دانشجوی ستارهدار کرد پارسال از طرف دادگاه انقلاب شهر سنندج به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی به 15 سال زندان در تبعید محکوم شد که هم اکنون دوران محکومیت خود را در زندان شهر بافت واقع در استان کرمان سپری مینماید.
فرمانده جدید سپاه تهران فرماندهی سرکوب در کردستان را به عهده داشته است
سرلشكر محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران طی حکمی سرتیپ حسين همدانی را به فرماندهی "سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ" منصوب کرد. انتظار می رود که تغییر فرماندهی سپاه محمد رسول الله در راستای افزایش انسجام و هماهنگی بیشتر نیروهای بسیج و نیروی زمینی سپاه در کنترل پایتخت ایران باشد. این دو نیرو مدتی پیش و به دستور فرمانده کل سپاه پاسداران، پس از تایید رهبر جمهوری اسلامی به طور رسمی در یکدیگر ادغام شدند.
لشگر محمد رسول الله تهران بزرگ - که پیش از این "لشگر ۲۷ محمد رسول الله" خوانده می شد - تا سال ۱۳۷۴ مسوولیت کنترل پایتخت در شرایط غیرعادی را برعهده داشت. پس از تشکیل "قرارگاه ثارالله" که وظیفه اصلی آن برقراري امنيت شهر تهران بود، این لشگر نیز زیرمجموعه قرارگاه شد. مقر فرماندهی قرارگاه ثارالله در حد فاصل ده ونک و اوين در شمال تهران قرار دارد. در سال ۱۳۸۷ و به دنبال تغييرات ايجاد شده در ساختار سپاه پاسداران و تشكيل سپاههاي استاني، لشكر ۲۷ محمد رسولالله و منطقهمقاومت بسيج تهران بزرگ در يكديگر ادغام شدند و به "سپاه محمد رسولالله تهران بزرگ" تغيير نام يافت. پس از انتخابات ریاست جمهوری در ۲۲ خردادماه سال جاری، به دستور شورای عالی امنیت ملی وظیفه کنترل پایتخت تا دو ماه بر عهده قرارگاه ثارالله و بالطبع لشگر محمد رسوال الله در تعامل با نیروی مقاومت بسیج گذاشته شد. بازداشت، بازجویی و اعتراف گیری از بسیاری از چهره های مشهور سیاسی و فرهنگی از جمله سعید حجاریان، پس از انتخابات اخیر توسط این لشگر انجام شد.
سرتیپ حسین همدانی، فرمانده جدید سپاه محمد رسول الله، پیش از این جانشینی حسین طائب، فرمانده سابق نيروی مقاومت بسيج را بر عهده داشت. از حسین طائب به عنوان یکی از چهره های اصلی سرکوب اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری نام برده می شود. نیروی های بسیجی روز ۲۳ خرداد ماه و به درخواست فرمانده نیروی انتظامی ایران، برای کنترل پایتخت ایران فرخوانده شدند و پس از آن در هماهنگی با لشگر محمد رسول الله به کار خود ادامه دادند. حسین همدانی در ۱۸ تیرماه سال جاری با تایید نقش بسیج در سرکوب اعتراضات پس از انتخابات و دستگیری های گسترده گفته بود: "آنقدر اطلاعات و اعتراف از اغـتـشاشگران به دست آمده كه اگر تا مدتها همه رسانهها بسيج شوند، نمي توان تمام اين اعترافات را به مردم انتقال داد". وی میرحسین موسوی و کروبی را به "داشتن ستاد انقلاب مخملي و وارد كردن سيستم مخابراتي پيشرفته از دوبي و شنود مسائل امنيتي" متهم کرده بود.
سرتیپ حسین همدانی از فرماندهان قدیمی سپاهی است. او از موسسین سپاه پاسداران در کردستان است و در نبردهای داخلی کردستان در آغاز انقلاب ایران حضور داشته است. همدانی از ابتدا تا پایان جنگ ایران و عراق سمت های مختلفی را در جبهه غرب کشور تجربه کرده است. او نخستين فرمانده "لشكر ۳۲ انصارالحسين سپاه" و فرمانده "لشكر ۱۶ قدس گيلان" در دوران جنگ بوده است. اما مهمترین سمت همدانی فرماندهی لشگر ۲۷ محمد رسول الله بود. موسس اصلی این لشگر احمد متوسلیان بود که در سال ۱۳۶۰ با ادغام نیروهای سپاه مریوان، پاوه و همدان تيپ ۲۷ محمد رسولالله را تشكيل داد و فرماندهي تيپ مذكور را نيز خود به عهده گرفت. احمد متوسلیان در آن زمان با مخالفت های فراوانی از سوی برخی دیگر از فرماندهان سپاهی روبرو می شد و حتی به داشتن نفاق متهم شد. این فشارها بر روی او موجب شد تا در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۱ یکباره تصمیم بگیرد با تعدادی نیرو به لبنان برود که در آن زمان درگیر تهاجم ارتش اسراییل و جنگ و آشوب داخلی بود. متوسلیان در لبنان به گروگان گرفته شد و تا کنون خبری از سرنوشت او منتشر نشده است. گفته می شود که حسین همدانی یکی از منتقدان احمد متوسلیان در زمان حضور در لشگر ۲۷ محمد رسول الله بوده است.
حسین همدانی از دوستان نزدیک محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه است. آشنایی و همکاری این دو به دوران جنگ ایران و عراق باز می گردد. در دهه ۷۰ که سردار جعفری فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود، همدانی مسئولیت لشگر ۲۷ محمد رسول الله را بر عهده گرفت. پس از آن که جعفری "مرکز راهبردی سپاه" را در سال ۱۳۸۴ تاسیس کرد، بلافاصله همدانی را به سمت معاونت خود در این مرکز منصوب نمود. در سال ۱۳۸۷ نیز سردار جعفری همدانی را به جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب کرد. چند ماه پس از این انتصاب بود که همدانی یک جنجال بین المللی را برای رژیم جمهوری اسلامی آفرید. او طي یک سخنرانی در آبان ۸۷ در شهر همدان اعلام کرد که "جمهوري اسلامي تامين کننده تسليحات ارتش هاي آزادي بخش منطقه" است. سردار همداني همچنین عمليات شهادت طلبانه را از روش هاي جنگي نيروهاي تحت امر خود ذکر کرده، و گفته بود "بسيجيان ما متراكم از انرژي هسته اي هستند كه اگر منفجر شود مقاومت جانانه اي را در مقابل متجاوزان به منصه ظهور مي رسانند." بازتاب گسترده اظهارات همدانی در رسانه هاي بين المللي تا حدي بود که او مجبور شد اظهارات خود را تکذیب کند.
چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۹۱
پدری دختر دانش آموز خود را در سد غرق کرد
دانش آموزی در سنندج به نام عایشه ز به دست پدرش به قتل می رسد.گزارشهای رسیده به آژانس خبری موکریان از سنندج حاکی از این است که روز شنبه گذشته پدر یک دانش آموز سنندجی به نام عایشه ز که به او مظنون شده بود او را به سد قشلاق سنندج برده و در آنجا غرق می کند.گفته می شود پدرعایشه که پس از این اقدام دچار افسردگی و عذاب روحی شده دست به خودکشی زده است. شایان ذکر است عایشه ز دانش آموز سال اول دبیرستان پژوهش در سنندج و ساکن منطقه کانی کوزله این شهر بوده است
چهارشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۱
یک زندانی به خاطر آزارهای طاقت فرسای زندان خودکشی کرد
بنابه مشاهدات از بند پاک زندان سنندج ،در اثر فشارها و اذیت و آزارهای طاقت فرسا و غیر انسانی علیه زندانیان بی دفاع باعث گردید که یکی از زندانیان اقدام به خودکشی نماید.زندانی هیوا محمدی 24 ساله بیش از 4 سال است که در زندان بسر می برد و چند ماهی به آزادی او باقی نمانده بود . ولی فشارها و اذیت و آزارهای مشقت بار و غیر انسانی که بصورت مستمرعلیه زندانیان بکار برده می شود شرایط ادامه حیات در زندان را برای او غیر ممکن کرده بود .او روز پنجشنبه 23 مهر ماه برای پایان دادن به این شرایط غیر قابل تحمل دست به خودکشی زد ولی بعد از مدتی توسط یکی از همبندیانش متوجه خودکشی او گردید و او را بلافاصله به بهداری زندان منتقل کردند.از زمان انتقال او به بهداری زندان هنوز از وضعیت و شرایط او خبری در دست نیست.
لازم به یاد آوری است که برادر هیوا در جریان اعدام های گروهی 2 ماه اخیر اعدام گردید.
آمار خودکشی در بند پاک زندان سنندج که معروف به بند آخر خطیها است بسیار بالا است و زندانیان برای رهایی یافت از ضرب وشتم،اهانت و تحقیر،انتقال به سلولهای انفرادی و موارد متعدد فشار اقدام به خودکشی می کنند.
آمار خودکشی در بند پاک زندان سنندج که معروف به بند آخر خطیها است بسیار بالا است و زندانیان برای رهایی یافت از ضرب وشتم،اهانت و تحقیر،انتقال به سلولهای انفرادی و موارد متعدد فشار اقدام به خودکشی می کنند.
چهارشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۱
یازده نفر از جمله یک خواننده محلی در کردستان دستگیر شدند
در طی روزهای گذشته 11 شهروند کرد در کامیاران و روستاهای تابعه آن توسط نیروهای سپاه پاسداران و اداره اطلاعات بازداشت شده اند. به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، در تداوم موج دستگیری شهروندان کرد در طی روزهای هفته گذشته 11 شهروند کرد در شهر کامیاران و روستاهای تابعه آن دستگیر شده اند.در چارچوب این فشارها پاسداران با محاصره روستاهای اطراف کوهستان شاهو اقدام به دستگیری 10 کشاورز و دامدار اهل روستاهای تابعه کامیاران کرده اند.اسامی این افراد بدین شرح است مختار جواهری ، کریم باقری ،جبار جواهری ، منصور رحمانی ،انور رحمانی، شورش رحمانی ، علی رحمانی ،انور رحمانی ، محمد رحمانی و یک شهروند دیگر اهل روستای میسوراب که هنوز هویت وی مشخص نشده است.
گفته می شود پاسداران با یورش به خانه مردم این روستاها ضمن ضرب و شتم افراد دستگیر شده به تفتیش منازل بازداشت شدگان پرداخته است. همچنین گزارش شده است، در شهر کامیاران یک خواننده محلی کرد به نام شمس الله رحمانی پس از اینکه از سوی ستاد خبری اداره اطلاعات احضار شده، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.
پنجشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۱
پروندهی ۱۵ زندانی محکوم به اعدام در کردستان
محاربه، عضویت و همکاری با احزاب معاند و پروههای مخالف جمهوری اسلامی
اتهاماتی مشابه در پروندهی ۱۵ زندانی محکوم به اعدام در کردستان است. پس از گذشت سه هفته از اعدام چهار شهروند کرد به اتهام محاربه نگرانیها نسبت به اجرای احکام زندانیان سیاسی کرد محکوم به اعدام همچنان ادامه دارد و این سوال را مطرح میکند که آیا موج دیگری از اعدامهای سیاسی در پیش است؟
اعدامهای سیاسی در کردستان، تنها به تاریخ سیاسی ایران معاصر و استقرار حکومت جمهوری اسلامی محدود نمیشود اما بیشترین تعداد اعدامها در این دوره بوده است، نخستین اعدامهای کردستان در این دوران باز میگردد به ۵ شهریور ۱۳۵۸. پس از آن و تنها تا سال ۱۳۷۰، ۸۳۲ نفر در کردستان تیرباران شدند.
امروز پس از گذشت ۳۳ سال از اسقرار حکومت جمهوری اسلامی در ایران، سیاست دولت مردان در کردستان همچنان اعدام است. در ۱۹ اردیبهشت پنج شهروند ایرانی که چهارنفرشان کرد بودند در زندان اوین به دار آویخته شدند.
علاوه بر اتهامات، روند نامشخص دادرسی این پروندهها از جمله اشتراکهای پروندههای زندانیان سیاسی محکوم به اعدام است.
اسامی فعالان کرد محکوم به اعدام به شرح زیر است:
حبیبالله لطیفی دانشجوی رشته مهندسی صنایع، اول آبان ۸۶ در سنندج بازداشت شد. در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۷ طی دادگاهی چند دقیقه ای، در شعبهی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج از سوی قاضی حسن بابایی به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به اعدام محکوم شد و در پی اعتراض وی به این حکم در تاریخ ۱۰بهمن ماه ۸۷ در دادگاه تجدید نظر مجددا به اعدام محکوم شد. اتهام وی ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - اعلام شده است. چندی پیش، برخی منابع خبری، اعلام کردند که حکم اعدام این زندانی سیاسی، برای تاریخ ۱۷ خرداد به دادگستری سنندج ابلاغ شده است.
زینب جلالیان متولد سال ۱۳۶۱ در ماکو، که در سال ۱۳۸۸ به اتهام همکاری با حزب پژاک به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در آذرماه ۸۸ به اتهام محاربه از طریق عضویت در گروه پژاک صادر شده و در دیوان عالی کشور تأیید گردید. در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ وکیل زینب جلالیان، خیلیل بهرامیان اعلام کرد موکلش ناپدید شده است. پس از گذشت یک ماه از ناپدید شدن زینب جلالیان، مشخص شد جلالیان به زندان اوین منتقل شده است.
حبیبالله گلپریپور، اهل سنندج به اتهام محاربه از طریق فعالیت تبلیغی و عضویت در یک حزب مخالف نظام به استناد مادهی ۱۸۶ و ۱۹۰ قانون مجازات اسلامی از سوی دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اعدام محکوم شده است. منابع مختلف خبری تایید کردهاند که وی، از روز ۲۲ اردیبهشت در اعتصاب غذای نامحدود به سر میبرد.
رشید آخکندی در اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ در اصفهان دستگیر شد. پس از یک سال در ۲۱ فروردین ۱۳۸۸ به اتهام محاربه از سوی دادگاه انقلاب سنندج حکم اعدام گرفت.
شیرکوه معارفی ۳۰ ساله، اهل بانه در نهم مهرماه سال ۱۳۸۷ دستگیر شد و از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب سقز متهم به محاربه و به اعدام محکوم شد. شعبه ۴ تجدید نظر استان حکم را عیناً تایید و در مهر ۸۸ نیز دیوان عالی کشور حکم را تایید کرده است.
مصطفی سلیمی، اهل روستای ئیلوو منطقه تیلکو از توابع شهرستان سقز، که در سال ۱۳۸۰ به عضویت یکی از احزاب اپوزیسیون کرد درآمد، سه سال به همکاری با حزب مورد اشاره پرداخت. پس از آن، در سال ۸۲ از حزب مطبوعش جدا شد. سلیمی در نهاوند واقع در استان لرستان دستگیر شد. سلیمی به اتهام محاربه و با حکم قطعی اعدام در زندان مرکزی سقز است.
رستم ارکیا اهل ماکو، در سال ۱۳۸۶ بازداشت و به اتهام عضویت در پژاک به اعدام محکوم شد.
حسین خضری متولد سال ۱۳۶۱، در آبان ماه ۱۳۸۷ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - از سوی دادگاه انقلاب ارومیه در شهریور ۸۸ به اعدام محکوم شد.
انور رستمی در دی ماه ۸۷ در شهر کرمانشاه بازداشت و به اتهام عضویت در یک حزب کردستانی، محارب شناخته شد و محکوم به اعدام گردید.
سید جمال محمدی، در سال ۸۷ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - به اعدام محکوم شد.
سید سامی حسینی اهل شهرستان سلماس که در سال ۸۷ همزمان با دستگیری دیگر فعال سیاسی کرد سید جمال محمدی بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - به اعدام محکوم شد.
ایرج محمدی سی ساله اهل شهر میانداوب، که به تیرباران محکوم شد.
محمد امین آگوشی ۵۰ ساله، معلم بازنشسته در سال ۱۳۸۶ دستگیر و به تیرباران محکوم شد
احمد پولادخانی ۴۰ ساله اهل پیرانشهر در سال ۱۳۸۶ دستگیر شد و در ۱۲ آذر ۸۸ در دادگاه نظامی شهر ارومیه، به اتهام جاسوسی و عضویت و همکاری در حزب حیات کردستان - پژاک - به تیرباران محکوم شد.
عزیز محمدزاده ۲۶ ساله اهل بانه، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و محاربه در دادگاه شهر سقز به اعدام محکوم شد. در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۸۸ در بانه دستگیر و پس از مدتی به زندان مرکزی سقز منتقل شد.
اعدامهای سیاسی در کردستان، تنها به تاریخ سیاسی ایران معاصر و استقرار حکومت جمهوری اسلامی محدود نمیشود اما بیشترین تعداد اعدامها در این دوره بوده است، نخستین اعدامهای کردستان در این دوران باز میگردد به ۵ شهریور ۱۳۵۸. پس از آن و تنها تا سال ۱۳۷۰، ۸۳۲ نفر در کردستان تیرباران شدند.
امروز پس از گذشت ۳۳ سال از اسقرار حکومت جمهوری اسلامی در ایران، سیاست دولت مردان در کردستان همچنان اعدام است. در ۱۹ اردیبهشت پنج شهروند ایرانی که چهارنفرشان کرد بودند در زندان اوین به دار آویخته شدند.
علاوه بر اتهامات، روند نامشخص دادرسی این پروندهها از جمله اشتراکهای پروندههای زندانیان سیاسی محکوم به اعدام است.
اسامی فعالان کرد محکوم به اعدام به شرح زیر است:
حبیبالله لطیفی دانشجوی رشته مهندسی صنایع، اول آبان ۸۶ در سنندج بازداشت شد. در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۷ طی دادگاهی چند دقیقه ای، در شعبهی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج از سوی قاضی حسن بابایی به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به اعدام محکوم شد و در پی اعتراض وی به این حکم در تاریخ ۱۰بهمن ماه ۸۷ در دادگاه تجدید نظر مجددا به اعدام محکوم شد. اتهام وی ارتباط با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - اعلام شده است. چندی پیش، برخی منابع خبری، اعلام کردند که حکم اعدام این زندانی سیاسی، برای تاریخ ۱۷ خرداد به دادگستری سنندج ابلاغ شده است.
زینب جلالیان متولد سال ۱۳۶۱ در ماکو، که در سال ۱۳۸۸ به اتهام همکاری با حزب پژاک به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در آذرماه ۸۸ به اتهام محاربه از طریق عضویت در گروه پژاک صادر شده و در دیوان عالی کشور تأیید گردید. در ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ وکیل زینب جلالیان، خیلیل بهرامیان اعلام کرد موکلش ناپدید شده است. پس از گذشت یک ماه از ناپدید شدن زینب جلالیان، مشخص شد جلالیان به زندان اوین منتقل شده است.
حبیبالله گلپریپور، اهل سنندج به اتهام محاربه از طریق فعالیت تبلیغی و عضویت در یک حزب مخالف نظام به استناد مادهی ۱۸۶ و ۱۹۰ قانون مجازات اسلامی از سوی دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اعدام محکوم شده است. منابع مختلف خبری تایید کردهاند که وی، از روز ۲۲ اردیبهشت در اعتصاب غذای نامحدود به سر میبرد.
رشید آخکندی در اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ در اصفهان دستگیر شد. پس از یک سال در ۲۱ فروردین ۱۳۸۸ به اتهام محاربه از سوی دادگاه انقلاب سنندج حکم اعدام گرفت.
شیرکوه معارفی ۳۰ ساله، اهل بانه در نهم مهرماه سال ۱۳۸۷ دستگیر شد و از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب سقز متهم به محاربه و به اعدام محکوم شد. شعبه ۴ تجدید نظر استان حکم را عیناً تایید و در مهر ۸۸ نیز دیوان عالی کشور حکم را تایید کرده است.
مصطفی سلیمی، اهل روستای ئیلوو منطقه تیلکو از توابع شهرستان سقز، که در سال ۱۳۸۰ به عضویت یکی از احزاب اپوزیسیون کرد درآمد، سه سال به همکاری با حزب مورد اشاره پرداخت. پس از آن، در سال ۸۲ از حزب مطبوعش جدا شد. سلیمی در نهاوند واقع در استان لرستان دستگیر شد. سلیمی به اتهام محاربه و با حکم قطعی اعدام در زندان مرکزی سقز است.
رستم ارکیا اهل ماکو، در سال ۱۳۸۶ بازداشت و به اتهام عضویت در پژاک به اعدام محکوم شد.
حسین خضری متولد سال ۱۳۶۱، در آبان ماه ۱۳۸۷ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - از سوی دادگاه انقلاب ارومیه در شهریور ۸۸ به اعدام محکوم شد.
انور رستمی در دی ماه ۸۷ در شهر کرمانشاه بازداشت و به اتهام عضویت در یک حزب کردستانی، محارب شناخته شد و محکوم به اعدام گردید.
سید جمال محمدی، در سال ۸۷ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - به اعدام محکوم شد.
سید سامی حسینی اهل شهرستان سلماس که در سال ۸۷ همزمان با دستگیری دیگر فعال سیاسی کرد سید جمال محمدی بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان - پژاک - به اعدام محکوم شد.
ایرج محمدی سی ساله اهل شهر میانداوب، که به تیرباران محکوم شد.
محمد امین آگوشی ۵۰ ساله، معلم بازنشسته در سال ۱۳۸۶ دستگیر و به تیرباران محکوم شد
احمد پولادخانی ۴۰ ساله اهل پیرانشهر در سال ۱۳۸۶ دستگیر شد و در ۱۲ آذر ۸۸ در دادگاه نظامی شهر ارومیه، به اتهام جاسوسی و عضویت و همکاری در حزب حیات کردستان - پژاک - به تیرباران محکوم شد.
عزیز محمدزاده ۲۶ ساله اهل بانه، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و محاربه در دادگاه شهر سقز به اعدام محکوم شد. در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۸۸ در بانه دستگیر و پس از مدتی به زندان مرکزی سقز منتقل شد.
پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۱
اعتصاب عمومی در کردستان
در پی فراخوان اعتصاب عمومی در شهرهای کردستان به مناسبت 28 مرداد سی امین سالگرد حمله جنایتکارانه رژیم به کردستان گزارشهای رسیده حکایت از بسته شدن اکثر مغازه ها ، بازار ، کارگاهها و... دارد همچنین گزارش میرسد که نیروههای سرکوبگر با امنیتی کردن فضا سعی در ایجاد رعب و وحشت در میان مردم را دارند .از مهاباد گزارش میرسد که شماری از مزدوران و نیروهای انتظامی سركوبگر نظام در داخل شهر مهاباد مستقر شدند. نیروهای سركوبگر با اتخاذ تدابیر شدید امنیتی و کنترل رفتوآمدهای اهالی، قصد ایجاد رعب و وحشت در میان مردم را دارند.نظام با گستراندن فضای امنیتی در شهر مهاباد، نیروهای انتظامی را در خیابانهای اصلی مستقر نموده و نیروهای گارد ویژه نیروی انتظامی نیز با استفاده از موتور سیکلت اقدام به گشتزنی مسلحانه در داخل شهر نموده اند.علاوه بر این، هلیکوپترهای حكومتي دهها بار بر فراز شهر اقدام به پرواز نموده اند
شهرسنندج امروز به مناسبت 28 مرداد اعتصاب کردند. علی رغم تهدید نیروهای امنیتی واماکن انتظامی بخش های زیادی از مغازه ها وکارگاههای شهر سنندج امروز دراعتصاب عمومی شرکت کردند.کارگران فلزکاروصنعت کاران شهرک صنعتی امروز دست از کار کشیدند و کارگاههای خود را تعطیل کردند.بسیاری از کارگاهها و مغازهای خدماتی درخیابانهای اسلام آباد، کارآموزی ، مغازه های شهرداری خیابان 17 شهریور (محله 25 شهریور) ، میدان نبوت، خیابان کمربندی عباس آباد، محله غفورخیابان کوسه هجیج، خیابان شریف آباد وشهرک صنعتی وکارگاههای خیاطی درشهر سنندج به اعتصاب پیوستند.
بخش عمده بازار آصف سنندج از ساعت 2 تا 5 بعد ازظهرتعطیل شد.
پنجشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۱
پنچ شهروند مریوانی به زندان های یک تا شش سال محکوم شدند
پنج شهروند کرد ازسوی دادگاه انقلاب سنندج به زندان محکوم شدند.چهار تن از این افراد به نامهای هوشیار احمدی ،سیروان محمدی ، سیوان رحیمی و بهمن سعیدی هر کدام به 6 سال و جهانبخش احمدی به یک سال و چهار ماه محکوم گردید.این 5 شهروند که اهل روستای نگل از توابع شهرستان مریوان می باشند به همکاری و تبلیغات به نفع احزاب اپوزیسیون متهم شده اند. گفته می شود این افراد ، یک ماه از مدت بازداشت خود را در بازداشتگاه و بقیه را در زندان سنندج سپری نموده اند.
یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۱
جنایت کاران جمهوری اسلامی، یک فعال عقیدتی را در سنندج به دار آویختند
شورش مهدیخانی فعال مذهبی کرد اهل سنندج که به اتهام عضویت در گروههای جهادی و سلفی به اعدام محکوم شده بود، در بامداد پنچ شنبه مورخه 8 مرداد ماه در زندان مرکزی سنندج اعدام شده است. به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از طریق ملاقات مجموعه با خانواده مهدی خانی تائید شد، شورش مهدی خانی که به اتهام عضویت در گروههای جهادی و سلفی به اعدام محکوم شده بود، در بامداد پنچ شنبه مورخه 8 مرداد ماه در زندان مرکزی سنندج اعدام شده است.نامبرده به اتهام عضویت در گروههای جهادی سنی مذهب از سوی شعبهی 1 دادگاه انقلاب شهر سنندج به ریاست قاضی بابایی به اعدام محکوم شد و حکم وی از سوی شعبهی چهار تجدید نظر استان کردستان نیز تایید شد.حکم وی قرار بود در روز 15 اسفند اجرا شود ولی به دلایل نامعلوم تا تاریخ 8 مرداد اجرای حکم عقب انداخته شد و وی در روز پنجشنبه، 8 مردادماه اعدام شد. شورش مهدیخانی، حدود 16 ماه پیش توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بود و مدت 3 ماه را در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، مورد شدیدتریت شکنجههای جسمی و روحی قرار گرفته بود.
شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۱
سالگرد قتل سالگرد قتل قادری

روز یکشنبه 18 تیر سالگرد قتل فعال
سیاسی کردستان سالگرد قتل قادری می باشد.در سال 1384جسد نیمه جان شوانه قادری که با طناب به ماشین تویوتا بسته شده بود،
توسط ماموران حکومتی در مهاباد گردانده شد.
این جنایت آغازگر یک ماه تظاهرات، اعتصابات و درگیریهای مردم شهرهای مختلف کردستان
با ماموران حکومتی شد. در جریان این قیام، صدها تن دستگیر، زخمی یا کشته شدند. یاد
این فعال سیاسی کرد گرامی باد.
مرگ بر جمهوری جنایتکار اسلامی
یکشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۱
عدنان حسن پور روزنامهنگار در بند
عدنان حسن پور از قدیمیترین روزنامه
نگاران در بند زندانهای جمهوری اسلامی است. عدنان حسنپور روزنامهنگار کردی است
که در تاریخ ۵ بهمن ماه ١٣٨۵ دستگیر و در تاریخ ٢٢ خرداد در
دادگاهی غیر علنی محاکمه شد، بنابر حکم دادگاه انقلاب مریوان در استان کردستان
ایران به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده بود. این روزنامه نگار ١۶ شهریور و ١١ بهمن
١٣٨٧ در دادگاه انقلاب سنندج محاکمه شد که به ده سال زندان محکوم شد. او هم اکنون
در زندان مرکزی سنندج زندانی است. عدنان حسنپور عضو تحریریه «هفته نامه ئاسو»
بوده که به دو زبان کردی و فارسی منتشر میشد. این هفته نامه در سال ۱۳۸۴ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی توقیف شد. حسنپور که
ابتدا به اعدام محکوم شده بود، پس از دو سال کشمکش قضایی این حکم لغو و سپس با
همان اتهامات به ۱۵ سال زندان محکوم گردید. فردا پنج روز
از ۳۱ سالگی عدنان میگذرد و او از بامداد ششم بهمن، وارد ششمین سال زندانش میشود.
لیلی حسنپور، خواهر عدنان میگوید بعد از این همه سال هنوز «هر چند ماه یک بار»
اجازه ملاقات حضوری به خانواده میدهند و انگار جنس او و محمد صدیق کبودوند با
بقیه-حتی زندانیهای کرد- متفاوت است. با وجود گذراندن یک سوم حبس، عدنان حسنپور
از حق قانونی مرخصی برخوراد نیستند
سهشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱
صدور حکم ۱۵ سال زندان برای یک زن زندانی سیاسی کُرد
یک منبع محلی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت :صفیه صادقی ۲۳ ساله و اهل شهر سلماس از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب شهر سنندج به ریاست قاضی بابایی به اتهام محاربه از طریق عضویت در پژاک به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. بنابه گفته این فعال حقوق بشر صفیه صادقی در آبانماه سال ۸۹ توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر سنندج در این شهر بازداشت و به بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات سنندج منتقل و در آنجا به مدت نزدیک به ۴ ماه و نیم تحت بازجویی قرار گرفت. این زندانی سیاسی در مدت نگهداری در بازداشتگاه اداره اطلاعات از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بوده است و برای گرفتن اعتراقات در این مدت در سلولهای انفرادی نگهداری شده است و برای چند روز اول مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
او همچنین مدعی شد که این زندانی سیاسی از حق داشتن وکیل تعیینی محروم بوده است و در شعبه یک دادگاه انقلاب شهر سنندج به ریاست قاضی بابایی در یک جلسهی چند دقیقهایی به ۱۵ سال زندان محکوم شد و هم اکنون در زندان زنان شهر سنندج بسر میبرد.
سهشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۱
خودسوزی میوه فروش دوره گرد در مقابل شهرداري مريوان
مردي كامياراني به نام محمد كريمي كه ميوه فروشي دوره گرد بود توسط شهردار مريوان محكوم به پرداخت 500000 هزارتومان عوارض ميشود او زبان به اعتراض ميگشايد و ميگويد بسيار تنگدست است وتوان پرداخت اين مبلغ را ندارد اما شهردار با تحكم ميگويد كه بايد بپردازد. محمد كريمي كه بسيار فقير بود شهردار را به خودسوزي تهديد ميكند وشهردار هم اهمیتی نمی دهد.شخص مزبور با ريختن بنزين روي خودش در مقابل شهرداري مريوان جسمش را به آتش كشيده وبه اطاق شهردار نيز حمله می کند اما شهردار را نجات ميدهند و او نيز با 80درصد سوختگي بعد از چند روز جان می سپرد شايع است كه شهردار را از مريوان انتقال داده اند.
سهشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۱
اخراج ۳۷ کارگر نمایندگی کارخانه ایران خودرو شهرستان سنندج
به گزارش کمیتهی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، روز سهشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه نمایندگی کارخانه ایران خودرو واقع در در سه راه شهرک نایسر سنندج، به دلیل واهی ورشکستگی کارخانه، ۳۷ کارگر شاغل در این نمایندگی را که بین ۲ تا ۱۷ سال سابقه کار داشتند از کار اخراج کرد.
کارگران اخراجی این نماینده در اعتراض به این عمل کارفرما، صبح روز اول خردادماه در مقابل اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان سنندج تجمع کردند و خواهان بازگشت به کار شدند.
کارگران اخراجی این نماینده در اعتراض به این عمل کارفرما، صبح روز اول خردادماه در مقابل اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان سنندج تجمع کردند و خواهان بازگشت به کار شدند.
جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۱
سخنان دایه سلطنه در دومین سالگرد شهادت فرزاد کمانگر
فرزاد کمانگر ارش کمانگیر عصر ما بود
به صبح راستین سوگند که ارش جان خود در تیرکرد ارش …کار صدها صدهزاران تیغه شمشیر کرد ارش
من منتظرم آن بچهها جای ماموستا را برای من بگیرند ملت هیچ وقت فراموش نکنند که فرزاد در راه آزادی رفت علی در راه آزادی رفته است شیرین هم همین طور تمام شهیدان من مادر شهید چیا هستم من مادر تمام مبارزان هستم سلام بر تمام شهیدان سلام بر تمام خانواده شهیدان به مادر شهیدان تبریک میگویم درخواستم از آنها این است فراموش نکنند شهید دادهاند به خون شهیدان پایبند باشد و راه آنها را ادامه بدهند…
فرزاد نرفته، هست شیرین نرفته، هست علی هم نرفته و هست هیچ کدام از شهیدان نمیروند شهیدان گلهای سرخ دشت و کوهستانند گلهای سرخی را که میبینند، شهیدانند ماموستا (معلم) را بهار از من گرفتند، بهار دوباره میآید ماموستا در مدرسه به بچهها درس میداد روزی باید آن بچهها بشوند ماموستا برای من، بشوند فرزاد کمانگر طوری به آنها درس داده است که راه خودشان را پیدا میکنند ماموستا برای آینده خود زحمت کشید سربلندی برای خودش به جای گذاشت، همچنین برای دوستان و دانش آموزانش
من مادر شهید فرزاد هستم سلام بر مزار تمام شهیدان سلام بر خانواده شهیدان سلام بر بلندای کوهستان شهید نمیمیرد شهید نامش بلند است شهید هر جا که باشد نامش هست فرزاد نرفته است علی نرفته است آنها همیشه هستند فرزاد را بهار از دست من گرفتند اما هر سال بهار دوباره بین مردم میآید فرزاد در سینه و قلب مردم جا دارد آن مردم هم باید در مقابل ستم بایستند و حق شهیدان را بگیرند من مادر فرزادم، مادر علیام، مادر فرهادم، مادر تمام شهیدانم این روز پیروز باشد بر همه آنها بر تمام مبارزان و شهیدان
من منتظرم آن بچهها جای ماموستا را برای من بگیرند ملت هیچ وقت فراموش نکنند که فرزاد در راه آزادی رفت علی در راه آزادی رفته است شیرین هم همین طور تمام شهیدان من مادر شهید چیا هستم من مادر تمام مبارزان هستم سلام بر تمام شهیدان سلام بر تمام خانواده شهیدان به مادر شهیدان تبریک میگویم درخواستم از آنها این است فراموش نکنند شهید دادهاند به خون شهیدان پایبند باشد و راه آنها را ادامه بدهند…
فرزاد نرفته، هست شیرین نرفته، هست علی هم نرفته و هست هیچ کدام از شهیدان نمیروند شهیدان گلهای سرخ دشت و کوهستانند گلهای سرخی را که میبینند، شهیدانند ماموستا (معلم) را بهار از من گرفتند، بهار دوباره میآید ماموستا در مدرسه به بچهها درس میداد روزی باید آن بچهها بشوند ماموستا برای من، بشوند فرزاد کمانگر طوری به آنها درس داده است که راه خودشان را پیدا میکنند ماموستا برای آینده خود زحمت کشید سربلندی برای خودش به جای گذاشت، همچنین برای دوستان و دانش آموزانش
من مادر شهید فرزاد هستم سلام بر مزار تمام شهیدان سلام بر خانواده شهیدان سلام بر بلندای کوهستان شهید نمیمیرد شهید نامش بلند است شهید هر جا که باشد نامش هست فرزاد نرفته است علی نرفته است آنها همیشه هستند فرزاد را بهار از دست من گرفتند اما هر سال بهار دوباره بین مردم میآید فرزاد در سینه و قلب مردم جا دارد آن مردم هم باید در مقابل ستم بایستند و حق شهیدان را بگیرند من مادر فرزادم، مادر علیام، مادر فرهادم، مادر تمام شهیدانم این روز پیروز باشد بر همه آنها بر تمام مبارزان و شهیدان
بیکاری برزخ نا امیدی
تعداد بیکاران در ایران چقدر است؟ در این مورد آمار روشنی وجود ندارد. خبرگزاری مهر، که یک خبرگزاری رسمی است اخیرا در مطلبی که به طور وسیع توسط اکثر رسانههای فارسی زبان پوشش داده شد از وجود سه میلیون نیروی کار فاقد شغل در ایران خبر داد. مهر تاکید دارد این خبر طبق آمار رسمی مرکز آمار ایران تنظیم شده است اما به صورت تلویحی نیز تایید میکند آمار بیکاران بنا به تحلیلهای غیررسمی کارشناسان بازار کار به ۵ میلیون نفر میرسد.
این آدمها توان کار تولیدی ندارند. تولید به برنامهریزی دقیق احتیاج دارد. چون از کار تولیدی سر در نمیآورند وارد عرصه تجارت میشوند. اگر تعدادشان کم بود مشکلی ایجاد نمیکرد اما تعداد این افراد بسیار زیاد است و تراکمی در بخش تجارت به وجود آمده که تبدیل شده است به یک لایه دلالی بسیار حریص که اجازه نمیدهد بخش تولید نفس بکشد.
البته نباید فراموش کرد که در زمان رقابت کاندیداهای ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ عدهای از مخالفان دولت احمدینژاد به پشتوانه و استناد مرکز آمار ایران ویدئویی را ساختند که در آن نشان داده شده بود دولت احمدینژاد برای پائین جلوه دادن آمار بیکاران در ایران اقدام به دستکاری تعاریف آماری کرده است و با شاغل محسوب کردن کسانی که تنها یک ساعت در هفته کار میکنند، این دسته را از آمار بیکاران کشور خارج کرده است.
دلایل بسیاری در ریشهیابی افزایش بیکاری در کشور عنوان میشود که مهمترین آنها، رشد جمعیت کشور در دهه ۶۰ است.
همین نکته تایید میکند که آمار واقعی بیکاران در کشور بسیار بیشتر از آمار اعلام شده توسط مراجع حکومتی است. قبل از روی کارآمدن دولت احمدینژاد هر فردی که در طول هفته، دو روز کار میکرد نیروی شاغل محسوب میشد اما پس از آن، این تعریف به فقط یک ساعت کار در هفته تغییر داده شد.
در نتبجه با وجود افزایش تعداد بیکاران در کشور، آمارهای رسمی نشان دهنده کاهش نرخ بیکاری در کشور بودند. اکنون نیز آمار بیکاران مدام افزایش مییابد اما با تغییر تعریف و روی کاغذ، احمدینژاد ادعای کاهش تعداد بیکاران را دارد.
ریشه بحران بیکاری اخیر
دلایل بسیاری در ریشهیابی افزایش بیکاری در کشور عنوان میشود که مهمترین آنها، رشد جمعیت کشور در دهه ۶۰ است. حاکمان جمهوری اسلامی سعی کردند برتری ماشینآلات و جنگافزارهای عراق در جنگ با ایران را با برتری نیروی انسانی جبران سازند.
اقتصاد کوپنی میر حسین موسوی به عنوان نخستوزیر دوران جنگ و در نظر گرفتن تسهیلات فراوانی از سوی حکومت برای خانوادههای دارای فرزند بیشتر، سبب شد کشور با رشد جمعیت روبهرو شود.
هیچ گونه فرهنگسازی و برنامه ریزی مشخصی برای کنترل جمعیت در ایران صورت نگرفت. وسایل پیشگیری مانند امروز در دست مردم جامعه قرار نداشت و دلایل و شیوه استفاده از روشهای کنترل بارداری نیز به مردم ایران آموزش داده نشده بود. با وجود مشکلات فراوانی که رشد بی رویه جمعیت برای جامعه ایران به وجود آورده است؛ سیاست جنگی در جمعیت همچنان ادامه دارد. خامنهای و احمدینژاد همچنان در سخنرانیهای خود از لزوم افزایش جمعیت ایران صحبت میکنند.
دولت دهم برای کاهش آمار بیکاری، افرادی را که یک ساعت در هفته کار میکنند در ردیف شاغلان قرار داده است.
صاحب یک مرکز فنی تایپ و تکثیر درباره رابطه جمعیت کشور با مقوله بیکاری میگوید: «فرزند من در همین دفتر مشغول به کار است. مجبور هستم دو برابر حقوق کارگران دیگر خود را به او بدهم تا در زندگی خود مشکلی نداشته باشد. این کار سود دفتر را پائین آورده چون من میتوانم با نصف حقوق او کارگری را بیاورم و از او دو برابر پسرم کار بکشم. وقتی به او میگویم کاری را انجام بده و نمیدهد فقط میتوانم کمی غر بزنم اما کارگر غریبه نمیتواند برای آدم ناز کند.»
همین فرد در ادامه میگوید: «من یک دختر دیگر هم دارم که موقع ازدواجش با پدرِ دامادم کمکی را برای تهیه خانه آنها روی هم گذاشتیم. اگر من به جای یک پسر، دو تا پسر داشتم نمیتوانستم زندگی هر دوی آنها را سر و سامان بدهم. خیلی از خانوادهها را میشناسم که اگر به بچههایشان کمک نکنند آنها نمیتوانند به زندگی خود ادامه بدهند و برای مسکن و خوراک ماهانه درمانده میشوند. به نظر من مردم باید مقاومت کنند. این همه جمعیت برای چه کاری لازم است؟ وقتی جمعیت کم باشد بیکاری هم کم میشود. دیگر جوانها مجبور نیستند برای کار التماس کنند. ورق بر میگردد.»
او سپس حال را با گذشته مقایسه میکند: «زمان شاه اینجوری بود. نصف مردمی که الان در شهرها هستند از روستاها آمدهاند. شاه کارخانهها را ساخته بود اما کارگر نداشت. جوانها را از روستاها آوردند به شهر برای کارگری. البته خوب شهرها شلوغ شد و کشاورزی آسیب دید اما جوانها ارزش خودشان را پیدا کردند. برای کار سرگردان نبودند.»
بلند پروازی اتمی نظام و بحران مشروعیت بینالمللی
از دیگر عوامل مهم در فروپاشی اقتصاد ایران و افزایش تعداد بیکاران میتوان به برنامه اتمی جمهوری اسلامی اشاره کرد.
جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری نیست که با ایالات متحده آمریکا مشکل دارد اما در کنار حکومت کره شمالی. جزو کشورهایی است که با سیاستهای تنشزا، افکار عمومی جهان را علیه خود بسیج کرده است. میزان عدم درک حاکمان ایران از شرایط جهانی چنان است که گاه با یک سخنرانی خود را از یک موقعیت موفق به موقعیت بازنده پرتاب میکنند.
بلندپروازیهای اتمی مقامات جمهوری اسلامی، از دیگر عوامل مهم در فروپاشی اقتصاد ایران و افزایش تعداد بیکاران است.
یکی از این نمونهها کاهش نرخ دلار در بازار ایران بود که بعد از دور اول مذاکرات آلماتی و امید به مصالحه ایران و پنج قدرت غرب اتفاق افتاد اما با یک سخنرانی کوتاه علی خامنهای همه امیدها نقش بر آب شد، روند مذاکرات به بنبست رسید و قیمت دلار دوباره در بازار اوج گرفت.
تحریمهای سنگین وضع شده علیه ایران با کاهش شدید ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی و جلوگیری از چرخش سرمایه در صنعت، توانسته سیستم اقتصادی ایران را دچار فروپاشی کامل کند. جمهوری اسلامی میکوشید به هر طریق ممکن به سلاح هستهای دست یابد تا بتواند بقای خود را در معادلات جهانی تضمین کند. حال کوشش مقامات جمهوری اسلامی معطوف به دور زدن تحریمها و یا تلاش برای کاهش شدت تحریمها در مذاکرات است.
“م.ن” یکی از سرمایهداران ایرانی است که اکنون مشغول انتقال سرمایه از بخش تولید به بخش بازرگانی است. او دلایل کار خود را اینگونه توضیح میدهد: «در همه جای دنیا برای سرمایه ارزش قائل هستند. کشورها با ساده کردن قوانین و در نظر گرفتن سیاستهای تشویقی سعی میکنند سرمایهگذاران را از دیگر کشورها به کشور خود بکشند. در ایران متاسفانه اینطوری نیست. هر مدیر دولتی سرمایهاش را وارد کرده و در گوشهای از کشور، انحصاری برای خود درست کرده است. این مدیران مدرک دانشگاهی معتبر و تجربه کار ندارند و اغلب با رانت و سهمیه به قدرت رسیدهاند.
«تعداد مدیرات دولتی که تجارتی انحصاری برای خود درست کردهاند، روز به روز بیشتر میشود. یک لایه دلالی بسیار حریص اجازه نمیدهد بخش تولید نفس بکشد.»
من قبول ندارم که وضعیت بد اقتصادی به دلیل تحریمهاست. این تحریمها هستند که به دلایل اقتصادی به وجود آمدهاند. وضعیتی که در اقتصاد میبینید برای عدهای بهشت است. در گمرکات کشور ترخیصکارها دنبال آزاد کردن اجناسی هستند که همگی با سند سازی و با جعل ارقام و ارزش کالا وارد کشور میشوند. تولید چگونه میخواهد با این وضعیت دوام بیاورد؟
بعد از سالها دوندگی و مراحل اداری یک خط تولیدی با هزار کارشکنی ادارات راهاندازی میشود و چند میلیارد سرمایه یک شبه با ممنوعیت بانکی متوقف میشود. ماده اولیه وارد نمیشود. ارز ناشی از فروش را نمیتوان به ایران وارد کرد یا به صرفه نیست. برای واردات مواد اولیه خارجی یا ماشین آلات ارز دولتی نمیدهند. اگر میخواهید رانتخواری را در اقتصاد از نزدیک ببینید به مرکز مبادلات ارزی سر بزنید تا ببینید چه خبر است. آنهایی که رانت دارند ارز میگیرند و تولیدکننده باید هر روز دست خالی برگردد.»
ضعف مدیریت احمدینژاد
در ادبیات احمدینژاد اندک امیدی به بهبود وضعیت موجود دیده نمیشود. خانه از پای بست ویران است. روزنامه قدس به نقل از او مینویسد: «حرفهایی هست که بعداً اگر خدا عمری دهد خواهم گفت. پول ملت را زیر زمین کردهاند؛ البته به چند برابر قیمت و با اصرار و کسی هم سر در نیاورد که چه شد. البته زیر زمین هم لازم داریم و هوا هم لازم داریم، اما چرا باید از طریق گرانتر این کار انجام شود؟ » ظاهراً رئیس دولت درباره مسائل اقتصادی صحبت میکند اما با ادبیاتی که به هیچ وجه قابل فهم نیست.
سخنان او همچنین نشان میدهد بخش مهمی از مسائل اقتصادی ایران خارج از کنترل و اطلاع ریاست جمهوری، مجلس، رسانهها و افکار عمومی مردم ایران است. ارقام درشتی که احتمالاً هزینه برنامه اتمی، نظامی، حمایتهای تسلیحاتی و مالی از دولتهایی ماند سوریه و گروههایی نظیر حزبالله لبنان و حماس میشود.
«وقتی در سطح ریاست جمهوری و وزرا به جادو و دعانویسی اعتقاد وجود دارد،اشتباه است که فکر کنیم این اقتصاد با برنامه یا فکر مدیریت میشود. به نظر من دولت اداره کشور را با اداره یک مسجد یا حسینیه اشتباه گرفته است.»
خانم “ر” از خبرنگاران اقتصادی یکی از روزنامههای داخلی میگوید: «کار روزنامه از ظهر به بعد است. بچهها شروع میکنند به کار تا اوایل شب که صفحهها بسته میشود و برای چاپ به چاپخانه میرود. روزنامه با روزنامه فرق دارد. روزنامه سیاسی تا جایی که بتواند صفحه را دیر میبندد. ظهر بچهها قبل از شروع کار در اینترنت هستند و مطالب جالب را با صدای بلند برای هم میخوانند.
آقایانی که اهل فوتبال هستند خیلی با هم شوخی میکنند. من میشنیدم که تیمهای فوتبال برای خودشان جادوگر و دعانویس دارند! عجیب نیست به هر حال فوتبال ایران با آدمهای سطح پائین سر و کار دارد و یک فضای لمپنیسم بر آن حاکم است. اینها را گفتم که بگویم برای نقد مسائل اقتصادی دولت شاید خیلی کار درستی نباشد که فقط به علم و مباحث اقتصادی رجوع کنیم.
سایت بازتاب نوشته بود “رمال و دعانویس دولت از زندان آزاد شده است”. وقتی در سطح ریاست جمهوری و وزرا به جادو و دعانویسی اعتقاد وجود دارد به نظرم اشتباه است که فکر کنیم این اقتصاد با برنامه یا فکر مدیریت میشود. به نظر من دولت اداره کشور را با اداره یک مسجد یا حسینیه اشتباه گرفته است. در نظر بگیرید شیوه مدیریت یک رئیس باشگاه فوتبال و رئیس جمهور ایران با هم مشابه است. وضع کشور به جز این باشد باید بیشتر تعجب کرد. شعور یک رئیس جمهور در ایران برابر با شعور رئیس باشگاه فوتبال است.»
فشار بیکاری بر دوش خانوادهها
“حسین آقا” به قول خودش مرد با آبرویی بوده که «اگر در زندگی کسی نشده، خوشحال بوده که در چشم مردم، ناکس هم نشده است.» او پای کوره ذوب فلزات کار میکرده و حالا با این که بازنشسته شده، همچنان به صورت پاره وقت برای کارگاههای خصوصی کار میکند.
او در توضیح دلیل کار کردن خود میگوید:«دستهایم دیگر جان ندارند اما مجبورم. دو تا پسر خانه دارم که بیکارند. باید خرج آنها را بدهم. جوانهای خوبی هستند اما جوان بالاخره سرکشی و خامی در ذاتش هست. همه جا میروند دنبال کار اما کار نیست. یک سال التماس پارتی و آشنا میکنم تا سه ماه ببرندشان سر کار. چه فایده دارد؟ سن آدمیزاد بگذرد و به کار عادت نکند دیگر نمیتواند اهل زندگی شود. دستهایم درد میکند.کتفم شبها میخواهد از جا در بیاید. کمرم درد میکند اما میروم سر کار. میترسم خدای نکرده از بیپولی بروند دنبال کار شر! من به خاطر سابقه کار و بلدی از اینجا و آنجا کار پیدا میکنم، اما این جوانها که کاری بلد نیستند. میترسم بچههایم دشمن آبرویم شوند. خراب شود این مملکت که فقط حرف میزنند. احمدینژاد راه افتاده دور کشور، شغل افتتاح میکند. این شغلها کجا هستند که کسی پیدایشان نمیکند؟»
«میترسم بچههایم از بیپولی بروند دنبال کار شر! احمدینژاد راه افتاده دور کشور، شغل افتتاح میکند. این شغلها کجا هستند که کسی پیدایشان نمیکند؟ »
کلمات “بیژن” تلخ است. حق دارد چون ۳۴ ساله است اما شغلی ندارد. تا کنون ۶ بار به صورت موقت به کار مشغول شده و حالا از آخرین باری که شغلی «واقعی و درست و حسابی» داشته، یک سال و سه ماه میگذرد.
او میگوید: «قبلاً کار بود. قرارداد چند ماهه میبستند اما بالاخره کاری پیدا میکردم. هرچه جلوتر آمد بدتر شد. همه جاهایی که قبلاً کار میکرد را سر زدم. یا تعطیل هستند یا کارشان خوابیده. هر کس پولی دارد رفته توی کار خرید و فروش. صرف نمیکند که سرمایهات را بگذاری توی کار تولیدی. جایی کار میکردم که واشر سازی بود. دانهای پول میدادند. لاستیک را میآوردند و پرس میزدند. تعطیل شده. کسی که برایش کار میکردم گفت از وقتی دلار گران شده دیگر لاستیک نمیدهند. صادر میکنند به خارج. کیلویی (ماده اولیه) که میخریدند برای پرس زنی اینقدر گران شده که حالا صرف ندارد.
ماهواره میگفت از چین همه چیز وارد میشود. واشر هم جزئش بود. قطعه پیکان، سوزن، همه چیز. معلوم نیست چطوری است که از چین بار میکنند میآورند ایران، با هزینه کامیون توی چین، کامیون توی ایران و دلال، گمرکی و همه چیز باز هم ارزانتر از ایران است.»
بیژن درباره گذران زندگی میگوید: «یک شرکت باربری طرف خانه ما هست. روزها میروم مینشینم جلویش. اگر کارگر لازم داشته باشند مرا میفرستند. هفتهای دو بار کار به من هم میرسد. همین فقط برای اینکه دستم جلوی مادرم دراز نباشد. حقوق پدر خدا بیامرزم خرج مادرم تنها را هم نمیدهد. بدون بیمه، بدون کار، با ۳۴ سال سن فقط خدا عاقبت ما را بخیر کند.»
بک دختر ۲۸ ساله: پدرم به عنوان هزینه زیادی به ما نگاه میکند. مستقیم حرف نمیزند که برایش توضیح بدهیم دست خود ما نیست. به برادرم بیشتر گیر میدهد تا به من. بالاخره او پسر است و بیکاری برای او بدتر است!
“مهدیه”، دختری ۲۸ ساله است. بیکاری برای او به معنی گرسنگی نیست اما عامل تحقیر است. به گفته خودش «تا وقتی آدم خانه پدرش هست مجبور هستند غذا جلویش بگذارند و سالی یک دست لباش تنش کنند اما به چه قیمتی؟ » از او میخواهم توضیح دهد این تحقیر به چه خاطر است و چرا چنین احساسی دارد. جواب میدهد: «مادرم حرفی ندارد اما پدرم به عنوان هزینه زیادی به ما نگاه میکند. مستقیم حرف نمیزند که برایش توضیح بدهیم دست خود ما نیست. به برادرم بیشتر گیر میدهد تا به من. بالاخره او پسر است و بیکاری برای او بدتر است!
این که گاه و بیگاه راجع به ازدواج صحبت میکند توهین است. انگار میخواهد مرا از سر خودش کم کند. بعضی وقتها بغضم میترکد و برای مادرم گریه میکنم. مادرم میگوید منظور پدرم این نیست ولی به آدم بر میخورد. من دوستانی در دبیرستان داشتم که به اجبار پدرشان ازدواج کردند. در دانشگاه با اینکه کسانی که در دانشگاه قبول میشوند خانوادههای روشنفکری دارند در خوابگاه مواردی داشتیم که دوست نداشتند درسشان تمام شود. به عمد مشروط میشدند تا درسشان بیشتر طول بکشد. دلشان نمیخواست برگردند به شهرستان چون مجبور میشدند که ازدواج کنند. وقتی آدم کار خوب داشته باشد خیلی فشار بیاورند سرش را بالا میگیرد و میگوید میخواهم مستقل بشوم ولی وقتی شغلی نیست باید سکوت کرد و تحمل کرد».
زندگی “جواد”، مثنوی هفتاد من کاغذ است. شرح قربانیان خاموشی که بنا به اعلام وزارت بهداشت و نمایندگان مجلس ایران تقریبا ۵.۷ درصد جامعه ایران را شامل میشود.
این دسته از مردم مجبور هستند هزینههای سنگین درمان افراد مبتلا به بیماریهای سخت و خاص را بپردازند و به اعتراف مقامات دولتی با پرداخت این هزینههای سنگین فقیرتر میشوند و به زیر خط فقر سقوط میکنند.
«خدا رحم کند به خانوادههایی که سرپرستشان بیکار است و بیمار دارند. نمیتوانند خرج دوا و درمان را بدهند برای همین عزیزشان جلوی چشمشان از بین میرود.»
جواد ۳۵ ساله است و علاوه بر هزینه زندگی همسر و فرزند خود مجبور است که هزینه درمان مادرش را نیز بپردازد. مادر او در تصادف رانندگی یک پای خود را از دست داده است و قدرت حرکت ندارد. به دلیل فرهنگ سنتی و عدم توانایی جواد برای استخدام یک پرستار، مادر او غذا نمیخورده تا احتیاج کمتری به دستشویی داشته باشد چرا که از مزاحمت برای پسر و عروس خود در امر نظافت شخصی خجالت میکشیده است. به مرور زمان سیستم گوارشی او قدرت هضم غذا را از دست داده و سیستم عصبی او مختل شده است.
حالا جواد با انبوهی از هزینههای درمانی و مراقبتی مادرش دست و پنجه نرم میکند. سه ماه است به دلیل اخراج از کار نگران از بین رفتن پوشش بیمه خدمات درمانی است. طبق قوانین بیمه بیکاری او ۲۰ ماه میتواند از این بیمه استفاده کند و اگر تا ۱۷ ماه دیگر کار مناسبی که دارای قرارداد و پوشش بیمه باشد پیدا نکند مجبور است هزینههای درمان را با نرخ آزاد حساب کند.
او میگوید: «کسانی را میشناسم که بیکار هستند، کارگر ساختمانی هستند یا کار آنها بدون قرارداد است. یکی از آنها بچهاش دیالیزی است. یکی دیگر هست که بچهاش عقب مانده ذهنی است، همکار خود من پدرش قند به پایش زد و سیاه شد. این همه هموفیلی و سرطانی. خدا رحم کند به خانوادهها. خدا به آنها صبر بدهد. نمیتوانند خرج دوا و درمان را بدهند برای همین عزیزشان جلوی چشمشان از بین میرود. یا باید گدایی کنند، یا از دیوار مردم بالا بروند یا مریض را ول کنند تا بمیرد. اگر نان آور این خانوادهها بیکار شود دیگر تمام است.
شرکت ما ۱۷۰ نفر کارمند و کارگر داشت. از فرانسه ماده میآوردند برای خط تولید اما تحریم شد. یک مدت از مرز بازرگان قاچاق میکردند اما قیمتها بالا بود و جنسی که بیرون میآمد در بازار مشتری نداشت. تعطیل کردند و همه ما را بیرون ریختند. یکی و دوتا نیست. هر روز کارخانهها تعطیل میشود و مردم بیکار میشوند. سه ماه است دنبال کار میگردم اما کار نیست.»
اشتراک در:
پستها (Atom)




