بیشتر کارخانجات بزرگ یا ورشکست شده اند و یا در آستانه ورشکستی قرار دارند. در نتیجه سیاست تعدیل نیرو، بسیاری از کارگران از کار بیکار شده اند. با افزایش نرخ تورم و کاهش قدرت خرید مردم، کارگران را باید اصلی ترین قربانیان بحران اقتصادی نامید. امروز این واقعیت بر همگان آشکار شده که نظم اقتصادی کنونی ایران یک نظم ستمگرانه، غیرانسانی و به نفع اقلیت و بر علیه اکثریت است.
در ایران نیز، اوضاع اقتصادی وخیم و نابسامان است. اگرچه دولت احمدی نژاد با شعار عدالت و حمایت از طبقه مستضعف بر سرکار آمد اما در دوران زمامداری وی فقر و نابرابری در ایران گسترش یافته است. این وضعیت، در وهله اول، نتیجه سیاست های اقتصادی عوام فریبانه، غیرکارشناسی، شتابزده و نادرست دولت احمدی نژاد است. البته نباید از تاثیر تحریم اقتصادی ایران و همچنین تاثیر بحران جهانی اقتصاد در ایجاد این وضعیت بسادگی گذشت.
هدفمندسازی یارانه ها، با تزریق نقدینگی بدون پشتوانه به جامعه منجر به افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مردم شده است. بیشتر کارخانجات، صنایع و واحدهای تولیدی به علت افزایش نرخ انرژی و مواد اولیه در آستانه تعطیلی و ورشکستگی کامل قرار دارند. تحریم اقتصادی ایران کار تامین مواد اولیه را با مشکل مواجه کرده است. افزایش تورم و کاهش ارزش پولی کشور از دیگر تبعات این وضعیت نابسامان اقتصادی است که بار اصلی آن بر دوش کارگران است.
با تعطیلی و ورشکستگی کارخانجات، صنایع و واحدهای تولیدی خیل زیادی از کارگران از کار بیکار شده اند. عدم پرداخت به موقع و ماهانه حقوق و دستمزد کارگران به یک رویه معمول تبدیل شده است. نبود امنیت شغلی و سازوکارهای قانونی حمایت از کارگران آنها را به آسیب پذیرترین و مظلوم ترین اقشار و طبقات جامعه بدل کرده است. حداقل دستمزد تعیین شده از طرف دولت برای کارگران هیج تناسبی با میزان تورم و هزینه متوسط زندگی ندارد.
در این میان، هرگونه اعتراض کارگران به این شرایط نامناسب و غیرانسانی به شدت توسط دولت سرکوب می شود. کارگران اجازه ایجاد اتحادیه های کارگری مستقل را پیدا نمی کنند. حق اعتصاب و اعتراض از کارگران سلب شده است. فعالین کارگری که مدافع حقوق کارگران و خواهان اصلاح و تغییر این نظام غیرعادلانه هستند در زندان بسر می برند.
در ایران، سیاست های کلان اقتصادی دولت نسبت به مناطق ملی بسیار تبعیض آمیز و ناعادلانه است. تحت تاثیر این سیاست گذاری ها، فقر در مناطق ملی بسیار بیشر از مناطق مرکزی به چشم می خورد. بیشتر صنایع مادر و بزرگ کشور در مناطق مرکزی ایران مستقر است. بودجه اختصاص یافته به مناطق مرکزی چندین برابر، بودجه مختص مناطق ملی است. از همین رو، سطح توسعه اقتصادی ایران در مناطق مختلف ایران نامتناسب و نامتجانس است.
در واقع باید عنوان کنیم؛ کارگران اصلی ترین قربانیان این سیاست های ناعادلانه و تبعیض آمیز بر علیه مناطق ملی هستند. بیشتر افراد در این مناطق، برای یافتن کار مجبور به مهاجرت به شهرهای صنعتی و بزرگ مرکز ایران هستند. شمار زیادی از این افراد در شهرهای بزرگ به مشاغل کاذب مشغول می شوند و تبعات فرهنگی و اجتماعی مهاجرت از قبیل فقر و بزهکاری دامن آنان را می گیرد. اما آنها که کارگر می شوند مجبور به کار در بدترین شرایط و با کمترین حقوق و مزایا هستند. زندگی آنان در حلبی آبادهایی می گذرد که در حاشیه شهرهای بزرگ ایران قرار دارد.
در آذربایجان نیز این سیاست های تبعیض آمیز و ناعادلانه طبقاتی و ملی دست به دست هم داده اند تا کارگران و زحمتکشان این سرزمین در بدترین شرایط ممکن گذران زندگی کنند. عدم اهتمام جدی دولت به سرمایه گذاری در این منطقه-علیرغم پتانسیل اقتصادی موجود- معدود کارخانجات صنعتی موجود در این منطقه را به مرز ورشکستگی و نابودی کامل کشانده است. بیشتر واحدهای تولیدی و صنعتی آذربایجان به علت شرایط اقتصادی موجود تعطیل یا نیمه تعطیل هستند و کارگران زیادی از کار بیکار شده اند. سیل مهاجرت این کارگران به مناطق مرکزی و اشتغال در مشاغل کاذب تنها منجر به حاشیه نشینی و گرفتاری هرچه بیشتر آنها در گرداب فقر مطلق می شود.
اما آنچه که مایه امیدواری و دلگرمی است مبارزات درخشان کارگران و زحمتکشان آذربایجان برای تغییر سرنوشت خویش در طول تاریخ معاصر است. تاسیس سازمان کارگری و انقلابی همت در باکو و شکل گیری اجتماعیون-عامیون در تبریز دو نمونه از نخستین اقدامات کارگران و زحمتکشان آذربایجان برای احقاق حق تعیین سرنوشت خویش است. نقطه اوج این مبارزات در 21 آذر سال به ثمر می نشیند1324. در این تاریخ با تاسیس حکومت ملی آذربایجان، به پشتوانه مبارزات زحمتکشان، آذربایجان هم خود را از سلطه ستم ملی رها می کند و هم سلطه طبقاتی.
حرکت ملی آذربایجان که به دنبال حل مسئله ستم ملی است بی شک نمی تواند به مسئله ستم طبقاتی بی تفاوت باشد. همچنان که یک فعال چپ یا کارگری نمی تواند چشم خود را بر روی حقیقت وجود ستم ملی در آذربایجان ببندد. این دو مسئله در جامعه آذربایجان عینیت دارند همچنان که مسئله ستم جنسی نیز یک مسئله عینی و ملموس است. بی شک حصول به یک وضعیت دموکراتیک و انسانی بدون حل این سه کانون عمده ستم غیرممکن است.
اکنون نیز این مبارزه در جهان ادامه دارد. به یمن مبارزات درخشان و ماندگار کارگران و زحمتکشان، خواست آزادی، برابری، عدالت، دموکراسی و صلح جهانی تبدیل به یک خواست همگانی و مردمی شده است. تشکیلات یئنی گاموح ضمن تبریک این
