دوشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۱

نه دغدغه در آغوش گرفتن عروسک‌های مو طلایی را دارند و نه ...


نه دغدغه در آغوش گرفتن عروسک‌های مو طلایی را دارند و نه جیغ و داد در کوچه پس کوچه‌های شهر را می‌توانند ضمیمه خاطرات دوران خردسالی‌شان کنند؛ اینکه صبح به بدترین شکل ممکن با فریاد کارفرماهایشان از خواب بیدار شوند و هیچ شبی را با لالایی‌های دلنواز مادرانشان سر بر بالین نگذارند، سریال تکراری شب و روزشان است.




گلاویز شدن با "فقر" تنها بازی کودکانی است که نه مفهوم تبعیض را می‌فهمند و نه از نبود شانس در زندگی شان معترض‌اند؛ نه آشنا به بازی در باران و برف زمستان‌اند و نه از تفریح در تابستان و تعطیلاتش سهمی دارند؛ تب و لرز در سه ماهه پایانی سال و عرق ریزان در گرمای تابستان تنها میراث چهار فصل سال برای کودکانی است که طعامی به نام "فقر" هرروز پذیرای سفره‌هایشان است.



 11 اردیبهشت ماه «روز جهانی کار و کارگر» است، اما این روز نمایانگر حکایتی تلخ است، حکایت کار کودکان؛ شغلی که نه تنها برای این گروه ستودنی نیست، بلکه پدیده اجتماعی بغرنجی است که همواره با آه و اکراه همراه بوده است.